تبلیغات
مدافع شهدای خیبر - مطالب دی 1392
لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

ذکر روزهای هفته جنگ دفاع مقدس وصیت شهدا حدیث موضوعی آیه قرآن تصادفی

کد موزیک آنلاین برای وبگاه
حضرت زهرا(س)شب های جمعه کجا میروند؟
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 26 دی 1392
مولای ما! روضه خوانان حسین(ع) حدیثی را نقل می کنند که مردی در عالم رؤیا هودجی را در میان زمین و آسمان دید و پرسید که چه کسانی در این هودج نشسته اند؟
پاسخ داده شد: حضرت زهرا(س) و خدیجه کبری(س) پرسید: به کجا می روند؟ جواب دادند: امشب شب جمعه است و آنان برای زیارت امام حسین(ع) در شب جمعه، می روند و نیز دید که از هودج، رقعه هایی می ریزد و در آن مکتوب است:
»
برای زیارت کننده حسین(ع) در شب جمعه، امان از آتش دوزخ است.» اکنون آیا این حدیث صحیح است؟» حضرت فرمود: «نَعَم زِیارَه الحُسَین(ع) فِی لَیلَهِ الجُمعَه اَمانُ مِن النّار یومَ القِیامَه؛ یعنی، آری زیارت حسین(ع) در شب جمعه امان از آتش دوزخ در روز قیامت
خواهد بود.                                                  
 
.

چنانکه می نگرید حضرت ولی عصر(ع) سخن قاریان تعزیه امام حسین(ع) و حدیثی را که آنان درباره زیارت حضرت سیدالشهدا می خوانده اند، تصدیق و تقریر کرده و خود نیز بطور قطعی تصریح فرموده اند که زیارت امام حسین(ع) در شب جمعه، امان آدمی از آتش قهر الهی در روز قیامت خواهد بود.

راستی چقدر دلنشین است که صاحب الامر و منتقم خون پاک و مقدس حضرت حسین بن علی(ع (بدینگونه از زیارت جدش امام حسین(ع) سخن گفته و چنین نوید روح افزا و نشاط انگیزی را به زائران حسین(ع) می دهد.

:پی نوشت

بحار الانوار ، ج 53 ، ص 315

منبع:باشگاه خبرنگاران


شجاعت شهید حجت الاسلام نواب صفوی
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 26 دی 1392

علامه شیخ محمّد تقی جعفری ـ قدس سره ـ که مدتی در نجف اشرف با شهید نواب صفوی[1] همراه بوده است. در مورد شجاعت و شهامت بی نظیر شهید نواب صفوی چنین می گوید:
هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی، تهجد و شب زنده داری و زیارت را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم طالقانی شاگردی می کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی ـ قدس سره ـ (صاحب الغدیر) درس ایمان و ولایت می آموختیم.
روزی شهید نواب صفوی پیشنهاد کرد که از نجف تا کربلا برای زیارت حضرت ابا عبد الله الحسین ـ علیه السلام ـ با هم برویم. موافقت کردم و بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم. هوا تقریباً تاریک شده بود که ما در راه نجف ـ کربلا قرار گرفتیم و هنوز بیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند و قوی هیکل از اعراب بیابان نشین جلو ما را گرفته و با صدای خشن به ما فرمان ایست داد.
در زیر نور مهتاب، خنجر آذین شده ای را که مرد عرب به کمر داشت دیدم و یکّه خوردم، امّا سید، آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دینار دارید از جیب هایتان بیرون آورده و تحویل دهید. من ترسیده بودم و می خواستم آن چه دارم تحویل دهم که یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوی با چالاکی، خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشیده، برق آن را جلوی چشمان آن مرد مهاجم قرار داد، و با قدرت، نوک خنجر را نزدیک گلویش قرار داده و با کمال شهامت به او گفت: ای مرد! با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی ها بردار! من از سرعت عمل و شجاعت بی نظیر سید متحیر شده بودم و مات و مبهوت به هر دوی آنان نگاه می کردم. با دیدن این وضعیت مرد عرب با کمال شرمندگی ما را به چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوی فوراً دعوت او را پذیرفت. برای من تعجب آور بود، به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را می پذیری که تا چند لحظه قبل می خواست اموال ما را غارت کند. سید گفت: این ها عرب هستند و به میهمان ارج می نهند و محال است خطری متوجه ما باشد. آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتیم و سید آرام خوابید، امّا من تا صبح نگران و بیدار بودم و تمام شب در این اندیشه بودم که ممکن است مرد عرب هر دوی ما را نابود کند. سید، نیمه شب برای نماز برخواست و با آوایی ملکوتی با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت و فردای آن روز با هم عازم کربلا شدیم... .
این خاطره، در طول پنجاه سالی که از آن بزرگ مرد به خاطر دارم، همیشه نوازشگر روح و روان من بوده است. هنگام شهادتش، اشک بی اختیار بر دیدگانم جاری کشته و با تمام وجود، فراق یاری وفادار و مرد الهی را حسّ می کردم.[2]
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و ندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
سحرگاهان بیست و هفتمین روز دی ماه 1334، مصادف با شب شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ، لحظات عروج قهرمان عالم تشیع حضرت نواب صفوی بود که جانش با نغمه توحید دمساز افتاد و افتخار حماسه سازی در راه احیای ارزش های الهی و اعتلای پرچم حق در اقصی نقاط جهان را به نام خود ثبت کرده بود.
یکی از افسران مأمور اجرای اعدام آن شهید سرافراز گفته است:
«نواب صفوی با کرامت و بزرگواری خود احترامش را به من تحمیل کرد و من هنوز هم هرگاه صدای آژیر آمبولانس ها را می شنوم، بدنم می لرزد و به یاد شب شهادت نوّاب می افتم که نوّاب با عشق به یارانش می گفت: خلیلم، مظفّرم، محمّدم عجله کنید، غسل شهادت کنید. جدّه ام حضرت زهرای مرضیه ـ علیها السلام ـ منتظر ماست.
منبع.س.راسخون

شهدای مدافع حرم (حزب الله لبنان)
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 26 دی 1392
بسیجی بی نماز!
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 26 دی 1392

تو گردان شایعه شد.
ـ نماز نمی خونه!

گفتن:
«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»

باور نکردم و گفتم:

«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خونه.»

وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم

با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سرحرف را باز کنم.
ـ تو که برای خدا می جنگی، حیف نیس نماز نخونی…

 لبخندی زد و گفت:
«یادم می دی نماز خوندن رو!»

 ـ بلد نیسی!؟
ـ نه، تا حالا نخوندم!

همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم.

توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم.

هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد.

با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد….
منبع : تبیان


حقایق منتشرنشده از محافظ اول و داماد سیدحسن نصرالله+تصاویر
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 26 دی 1392

«حجت الاسلام شیخ راغب حرب» و «حجت الاسلام سید عباس موسوی» دو رهبر پیشین حزب‌الله بودند که هر دو به شهادت رسیدند و اینک «حجت‌الاسلام سید‌حسن نصرالله» ـ که خود را یکی از سربازان مقام معظم رهبری می‏داند ـ زیر ذره‎بین گروه‎های تروریستی و سازمان‌های جاسوسی قرار دارد.

دلیل حساسیت ویژه نصرالله این است که: اولاً "رهبر مقتدرترین حزب لبنان" است؛ ثانیاً "یک شیعه مذهب بوده و خاری در چشم سلفیون است"؛ ثالثاً "تنها شخصیت محبوب عرب است که در مقابل قدرت‌های مستکبر جهانی ایستاده و تنها پیروزی عرب‌ها بر رژیم جعلی اسرائیل را به دست آورده است".

این تهدیدات غیر قابل وصف به حدی است که در برخی خاطرات پیرامون سیدحسن نصرالله آمده است: در زمانی٬ عملیات تروریستی علیه دبیرکل حزب‎الله آنقدر افزایش یافته بود که وی شب‎ها چندین بار محل استراحت خود را تغییر می‎داده است.

 

سیدحسن‌ نصرالله همواره تحت شدیدترین تدابیر امنیتی به سر می‎برد و تقریباً تمام سخنرانی‎های وی به صورت ویدیو کنفرانس پخش می‎شود. اما این شخصیت محبوب جهان اسلام که سخنران مراسم دهه محرم ضاحیه در جنوب بیروت بود، در شب دهم و نیز روز عاشورا شخصاً در بین عزاداران حاضر شد و از نزدیک به سخنرانی پرداخت.

حضور دبیرکل حزب‌الله لبنان در جمع عزاداران حسینی در روز عاشورا و کیف همراه محافظ وی توجه ویژه کاربران شبکه های اجتماعی و بیشتر پایگاه‌های خبری را به دنبال داشت. کنجکاوی رسانه‌ها نتیجه بخش بود و در خبرها اعلام شد که کیف دست محافظ در واقع یک سپر تاشو ضدگلوله و بسیار پیشرفته است که در برابر هرنوع گلوله ای مقاومت دارد.

 

 

اما اینبار حقایقی منتشر نشده از شخص اول محافظان سید حسن نصرالله منتشر شد. این اطلاعات اگرچه کوتاه هستند ولی برای نخستین بار از سوی خبرگزاری ابنا منتشر شده است:

«ابوعلی جواد» داماد ـ شوهر دختر ـ دبیرکل حزب‌الله لبنان بوده و در بین 19 فرمانده ویژه، فرماندهی تمام آنان و محافظان ویژه را برعهده دارد بطوری‌که به وی لقب "سپر سید" داده‌اند.

ابوعلی حاضر است جان خود بدهد تا سیدحسن نصرالله آسیبی نبیند. سید نیز وی را بسیار دوست دارد و با وجود کم سن بودن، دبیرکل حزب‌الله به وی اعتماد کامل دارد.

محافظ اول سیدحسن نصرالله اصلا نمی‌خندد. خوش‌چهره و دارای سیمای کودکانه است.

وی بسیار حرفه‌ای آموزش دیده و دوران آموزشی را مدت زیادی در پادگان‌های مخفی پشت‌سر گذاشته است.

داماد دبیرکل حزب‌الله از محبوبیت بالایی نزد مقاومت اسلامی و مردم لبنان قرار دارد و همچنین رسانه‌های رژیم صهیونیستی توجه ویژه ای به وی دارند.

 

 

 

 

 

 

محبوبیت بالای محافظ نصرالله در لبنان

 

ریاست واحد محافظان حزب‌الله برعهده ابوعلی داماد سید حسن نصرالله است


اتحاداسلامی.یک نیاز قطعی
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 26 دی 1392

ویژگی‌های شهید حجت الله رحیمی...
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 25 دی 1392

1.شهید رحیمی از ویژگی‌های اخلاقی و شخصیت و معنوی خاصی برخوردار بوده است و رعایت ادب، حفظ حرمت دوستان، گفتن یا زهرا و یا علی در ابتدا و انتهای مكالمات تلفنی‌اش به جای سلام و خداحافظی ـ اقامه نماز اول وقت زبان و خاص و عام بوده است

 

2.ایشان بسیار انسان محجوب صبور و مهربان بودند و در فضای خانواده یك الگو برای دیگر فرزندان بود. ایشان همیشه با همان لبخند زیبای‌شان به پدر و مادر خود احترام و دست‌هایش را با رضایتی كامل و عشقی‌ خاص می‌بوسید.

 

3.شهید علاقه و تعصب خاصی نسبت به اهل بیت (ع) به خصوص حضرت زهرا (س) داشتند و در هر كاری از این بانوی كریمه مدد می‌جوستن و ذكر یا زهرا (س) را همیشه بر لب داشتند.

 

4.ایشان همیشه لبخندی ملیح و زیبا به لب داشتند و ظاهری دلنشین و باطنی پاك.

 

5.شهید شیفته‌ و دل‌باخته‌ قدوم مقام معظم رهبری بوده‌اند و همیشه نگران حالات حضرت آقا بودند و به همین دلیل می‌توان او را به حق از جوانان نسل سوم انقلاب نامید.

 

6.ایشان طبق عادت دیرینه خود به دیدار خانواده‌های شهدا در روستا‌های محروم می‌رفتند و برایشان مواد غذایی و غیره تأمین می‌كرده و بسیاری از این كارهای شهید بعد از شهادت‌شان آشكار شد و بیشتر كارهای‌شان را فی سَبیلِ اللّهِ انجام می‌دادند.


حضور زن در جامعه از دیدگاه قرآن و روایات
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 25 دی 1392

كلید واژگان: قرآن، روایات، آسیب شناسی، زن، اجتماع، آداب
 

طرح مسئله
 

امروزه كسی نمی تواند نقش كاربردی زنان را در جامعه انكار كند؛ چرا كه زنان نیمی از پیكره اجتماع را تشكیل داده و نقش او را در رشد و تعالی انسان و جامعه انسانی مهم تلقی كرده اند؛ و بسیاری از چرخ های اقتصادی، آموزشی و خدمات با دستان توانمند آن ها به حركت درمی آید، این واقعیتی انكار ناپذیر است و می توان گفت عدم حضور زن در بعضی مشاغل می تواند به پیكره جامعه صدمه بزند. در متون دینی و منابع اسلامی نیز به نصوصی برخورد می كنیم كه نشانگر جایگاه والای زن در اجتماع است.
اهمیت مسئله به اندازه ای است كه همواره برخی افراد این موضوع را دستاویز حمله به مسلمانان قرار داده اند و با پیدایش فمینیسم این حملات دو چندان شده است، در مقابل دانشمندان مسلمان در دفاع از حقوق زن سخن ها گفته و كتاب ها و مقالات مختلف نوشته و نشست هایی برگزار كرده اند. در میان پیشتازان این حركت، امام خمینی(ره) و شهید مطهری(ره) و آیت اللّه آملی را می توان نام برد. شهید مطهری، در كتاب نظام حقوق زن در اسلام، به تفصیل در این زمینه قلم فرسایی كرده است. آیت اللّه جوادی آملی نیز در كتاب زن در آیینه جلال و جمال در 3 بخش از عظمت و جایگاه زن سخن به میان آورده و در بخش پایانی نیز به شبهات در این زمینه پاسخ وافی داده است.

1.قرآن و ضرورت حضور زن در جامعه
 

2.در قرآن، آیاتی وجود دارد كه بیانگر فعالیت اجتماعی زنان می باشد، از جمله:
1 .1.بیعت زنان با پیامبر (ص)(حضور سیاسی)
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءكَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا یُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَلَا یَسْرِقْنَ وَلَا یَزْنِینَ وَلَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یَعْصِینَكَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (ممتحنه، 12). «ای پیامبر! هنگامی كه زنان مؤمن نزد تو آیند در حالی كه با تو بیعت كنند كه هیچ چیز را شریك خدا قرار ندهند و دزدی نكنند و زنا نكنند و فرزندانشان را نكشند و هیچ تهمتی را نیاورند كه آن را بین دست‌هایشان و پاهایشان بربافته اند و در هیچ [دستور] پسندیده ای نافرمانی تو را نكنند، پس با آنان بیعت كن و برای آنان از خدا طلب آمرزش كن كه خدا بسیار آمرزنده [و] مهرورز است».
آیه بالا به مسئله بیعت با حكومت، این بارزترین مظهر عمل سیاسی، اشاره و ضمن بیان حكم
بیعت زنان مؤمن با رسول خدا، شروطی را برای آنان تعیین می كند كه بعضی میان زنان و مردان مشترك است، مانند شرك نورزیدن و نافرمانی نكردن از رسول خدا در كارهای نیك و بعضی بیش تر به زنان ارتباط می یابد، مانند دوری جستن از سرقت، زنا، كشتن اولاد و فرزندان دیگران را به شوهر نسبت دادن. (طباطبایی، 19، 1374 /411)
در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است: « وقتی رسول خدا(ص) مكه را فتح نمودند با مردان بیعت كردند، سپس زن ها آمدند كه با حضرت بیعت نمایند و خداوند آیه 12 سوره ممتحنه را نازل فرمود» (مجلسی، 21 /134)
بیعت پیامبر با زنان نشان می دهد كه بر خلاف ادعای مخالفان اسلام كه می گویند: اسلام برای زنان ارزشی قائل نشده، دقیقاً آن ها را مهم ترین مسایل از جمله مسئله بیعت به حساب آورده است، آنان نیز در این امر مهم شركت نموده اند و شرایط مربوط به آن را پذیرفته اند.

2-1. مهاجرت زنان
 

یكی دیگر از مسایلی كه حضور زنان را در اجتماع در صدر اسلام نمایان می كند، شركت زنان در نهضت بزرگ اجتماعی- سیاسی هجرت می باشد.
مهاجرت در صدر اسلام برای گسترش پایگاه های اسلام و حفظ دین بسیار حائز اهمیت بوده است و در این امر بین زن و مرد هیچ تفاوتی نبوده است و پیامبر، هم از زنان و هم از مردان می خواستند كه هجرت كنند.
آیات متعددی نیز از مهاجرت زنان مسلمان سخن گفته است:
«إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیرًا* إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلاَ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً» (نساء، 97 و 98). «در واقع كسانی كه فرشتگان، [جان های] ایشان را به طور كامل گرفتند، در حالی كه به خویشتن ستمكار بودند، (فرشتگان به آنان) گفتند:» در چه [حالی] بودید؟ « (در پاسخ) گفتند:» ما در زمین، مستضعف بودیم. «(فرشتگان) گفتند:» آیا زمین خدا، وسیع نبود تا در آن مهاجرت كنید؟! «پس آنان مقصدشان جهنم است و بد فرجامی است. مگر مستضعفانی از مردان و زنان و كودكان، كه توان چاره جویی ندارند و به هیچ راهی رهنمون نمی شوند».
این آیه نیز به موضوع هجرت می پردازد كه از حركت های اجتماعی و سیاسی می باشد. در هجرت مسلمانان به حبشه و مدینه، زنان نیز هم پای مردان حضور داشتند. یكی از زنانی كه در
مهاجرت به مدینه شركت داشت، اسماء همسر زبیر بود. او می گوید: «در این مهاجرت فرزندم عبداللّه را حامله بودم و در قبا وضع حمل كردم». (مهریزی، 103)
در مجمع البحرین نیز روایت شده است كه «پیامبر زنان مهاجر را سوگند می داد كه بگویند: «به خدا سوگند، من از خشم شوهرم و یا از روی علاقه به این آب و خاك و یا برای تحصیل دنیا، وطن را ترك نكرده ام، من نیامدم مگر به خاطر خدا و پیامبر او». (طریحی، 43 و 407)

3-1. كسب و تلاش اقتصادی (استقلال اقتصادی زنان)
 

اسلام به زن، استقلال اقتصادی بخشیده است تا وی، مانند مردان از حق مالكیت و تصرف در اموال خویشتن، بدون نظارت و قیمومیت كسی، بهره ببرد و با اختیار خویش ثروتش را در راهی كه نیاز می داند، صرف كند.
قرآن كریم در این زمینه می فرماید:
«لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ» (نساء، 32) «برای مردان از آنچه كسب كرده اند، بهره ای است و برای زنان [نیز] از آنچه كسب كرده اند، بهره ای است».
این آیه كسب و تلاش اقتصادی و مالكیت مردان و زنان را كه از مصادیق مشاركت اجتماعی است تأیید می كند و این تصور غلط را كه مالكیت و كسب و تلاش اقتصادی منحصر به مردان است، از بین می برد.
یكی از وجوهی كه مجمع البیان برای آیه ذكر می كند، این است كه «هر كدام از زنان و مردان را از تجارت، زراعت و سایر كسب های خود نصیبی است. بنابراین باید قانع و از قسمت و بهره خداوند راضی باشند». (طبرسی، 5 /26)

4-1. دختران شعیب در صحنه كار و اجتماع
 

قرآن كریم از دختران شعیب در حال انجام فعالیت اقتصادی- اجتماعی یاد می كند و شرم و حیای آن ها را در حین عمل و كار بیان می كند و می فرماید:
«وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَیْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَیْخٌ كَبِیرٌ* فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ* فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوكَ لِیَجْزِیَكَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ* قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ» (قصص،
26-23). «چون به آب مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت كه [دام های خود را] آب می دادند و پشت سرشان دو زن را یافت كه [گوسفندان خود را] دور می كردند. [موسی] گفت: «منظورتان [از این كار] چیست؟» گفتند: [ما به گوسفندان خود] آب نمی دهیم تا شبانان [همگی گوسفندانشان را] برگردانند و پدر ما پیری سالخورده است». پس برای آن دو، [گوسفندان را] آب داده، آن گاه به سوی سایه برگشت و گفت: «پروردگارا، من به هر چیزی كه سویم بفرستی سخت نیازمندم». پس یكی از آن دو زن- در حالی كه به آزرم گام بر می داشت، نزد وی آمد [و] گفت: «پدرم تو را می طلبد تا تو را به پاداش آب دادن [گوسفندان] برای ما، مزد دهد» و چون [موسی] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حكایت كرد، [وی] گفت: «ای پدر، او را استخدام كن، چرا كه بهترین كسی است كه استخدام می كنی. هم نیرومند [و هم] در خور اعتماد است».
آیات مزبور، به برخی از فعالیت ها و رفتارهای اجتماعی زنان اشاره دارد؛ زیرا رفتن به بیایان، شبانی و چوپانی، آب دادن به گوسفندان در كنار مردان و سخن گفتن با موسی (مرد بیگانه)، جایز دانسته شده است و دختران شعیب با رعایت عفت و حجاب این اعمال و رفتار را انجام می دادند و از اختلاط با مردان جلوگیری می نمودند حتی زمانی كه به سوی موسی می رفتند، با شرم و حیا راه می رفتند.

5-1. مادر و خواهر موسی(ع) نزدیك كاخ فرعون
 

از جمله زنان نمونه كه در برابر سخت ترین حوادث، مقاومت شگفت انگیزی داشتند مادر موسی(ع) به نام یوكابد» و خواهر موسی(ع) به نام «كلثمه» یا «كلیمه» بودند. (محمدی اشتهاردی، 52) قرآن كریم، ماجرای مادر موسی(ع) را در هنگام حاملگی وی از موسی آغاز می كند؛ زمانی كه فرعون تصمیم به قتل فرزندان پسر می گیرد و با دریا انداختن موسی ادامه می یابد و در این جا تلاش های خواهر موسی برای رساندن او به مادرش آغاز می شود. در قرآن درباره خواهر موسی چنین آمده است:
«وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ» (قصص، 11) «مادرش به او گفت: « از پی او برو» پس او را از دور دید، در حالی كه آنان متوجه نبودند».

6-1. امر به معروف و نهی از منكر، وظیفه فردی و اجتماعی زنان
 

«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِیمُونَ
الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ» (توبه،71) « و مردان و زنان با ایمان، دوستان یكدیگرند كه به كارهای پسندیده وا می دارند و از كارهای ناپسند باز می دارند و نماز را بر پا می كنند و زكات می دهند و از خدا و پیامبرش فرمان می برند. آنانند كه خدا به زودی مشمول رحمتشان قرار خواهد دارد كه خدا توانا و حكیم است».
یكی از فعالیت های اجتماعی، امر به معروف و نهی از منكراست كه در این آیه هر مرد و زن موظف به انجام آن شده است.
علامه طباطبایی(ره) می فرماید: آیه حال عامه مؤمنان را بیان می كند و می فرماید: مردان و زنان با ایمان اولیای یكدیگرند تا منافقان بدانند، نقطه مقابل ایشان مؤمنان هستند كه مردان و زنانشان با همه كثرت و پراكندگی افرادشان در حكم یك تن واحد هستند و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را به عهده می گیرند و هر كدام دیگری را امر به معروف و نهی از منكر می كند. (طباطبایی، 9 /455)

7-1. حضور زن در مباهله
 

« فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ» (آل عمران، 61) «پس هر كه در این (باره) پس از دانشی كه تو را (حاصل) آمده، با تو محاجه كند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیك و شما خویشان نزدیك خود را فراخوانیم، سپس مباهله كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».
در این آیه، مباهله به عنوان یك عمل مذهبی- اجتماعی مطرح است. قرآن مردان و زنان را با هم در این فعالیت سهیم می داند.
همگی اتفاق دارند كه مراد از «نساءنا»، فاطمه(س) است. به دلیل اینكه جز او زنی در مباهله شركت نكرد و آیه نیز دلیل بر فضیلت او بر همه زنان جهان است. (طباطبایی، 4 /102)

قرآن و عترت دو محور وحدت و حرکت
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 25 دی 1392


قرآن و عترت دو محور وحدت و حركت
نویسنده:آیت الله جوادی آملی
منبع:سایت اندیشه قم
خدای سبحان همه‌ی مؤمنان را به وحدت بر محور ریسمان الهی كه همان قرآن كریم و عترت طاهرین ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد دعوت می‌نماید: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها»[1] یعنی همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و به راه‌های متفرّق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بودید و خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند برادر دینی یكدیگر شدید و در پرتگاه آتش بودید كه شما را نجات داد.
انسان موجودی تكامل‌طلب و متصاعد است و برای بالا رفتن و تعالی یافتن نیاز به دستگیره و ریسمان الهی دارد كه همان قرآن و عترت است. قید «جمیعاً» در آیه نشان می‌دهد كه چنگ زدن فردی به ریسمان محكم الهی كافی نیست بلكه باید همگی با هم در خدمت قرآن و عترت باشند و بدان اتصال داشته باشند. بنابراین، در این كریمه یك تكلیف برای همة مؤمنان است كه ادای آن با چنگ زدن جمعی حاصل می‌شود، نه اینكه هر شخصی دستور داشته باشد به تنهایی به ریسمان خدا تمسّك جوید.
وقتی انسان می‌بیند كه بار امانت الهی را همه باید بردارند، احساس سبكی و نشاط می‌كند، وقتی به بیند كه تمسّك به ریسمان الهی همگانی است و مسئولیتهای دینی تنها متوجّه او نیست، احساس تنهایی و افسردگی نمی‌كند و طبق اصل «فإنَّ یدالله مع الجماعة»[2] قدرت و توان چند برابری می‌یابد؛ علاوه بر این كه اساساً عمل به دین و اجرای احكام نورانی قرآن كریم بدون حضور همه جانبه‌ی افراد جامعه امكان پذیر نیست.
اگر چه هر اجتماعی محوری دارد، ولی اگر این محور، ریسمان الهی نباشد، آن جامعه در ضلالت است و ره به مطلوب و سعادت نخواهد یافت؛ از این رو، هر اجتماع و اتّحادی مطلوب و پسندیده نیست، بلكه وحدت بر محور قرآن و عترت است كه انسان را از تاریكی‌های وابسته به غیر خدا خارج می‌سازد و به «الله» كه نور مطلق است می‌رساند.
حضرت امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ می‌فرماید: ما پیش از اسلام با هم بودیم، نظام اسلامی بین ما تفرقه افكند؛ زیرا آن اتحاد بر محور شرك و جاهلیّت بود و اسلام طبق دستور « وَ امْتازُوا الْیَوْمَ أَیُّهَا الُْمجْرِمُونَ»[3] صف مسلمانان را از صف مشركان جدا ساخت و همه‌ی مسلمانان را با یكدیگر متحّد ساخت. آن حضرت در خطبه‌ی «شقشقیه» خود را محور حكومت و سیاست معرّفی می‌نماید. همان‌گونه كه سنگ آسیاب برمحور خود می‌چرخد و به آن محور نیاز دارد. «أما والله لقد تقمّصها ابن أبی قحافة و إنه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحا».[4]
در این صعود و پرواز جمعی، آنها كه قدرت پرواز دارند، باید پر و بال خویش را برای بی‌پناهان و بی‌پر و بالها بگسترانند تا پس از پرورش، خود آنها نیز بتوانند به آسمان معرفت و معنویّت و قرب خدای سبحان پر كشند؛ چنانكه خداوند به رسول خود می‌فرماید: « وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»[5] تو كه قدرت پرواز داری و می‌توانی تا حدّ «دَنا فَتَدَلَّى* فَكانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»[6] اوج‌گیری، تنها به محضر ما نیا، بلكه بكوش تا مؤمنان را نیز با خود بیاوری!
مانند كبوتری كه پرخود را پهن می‌كند تا جوجه‌هایش را زیر بال پرورش خود قرار دهد و زمانی برسد كه آنها نیز توان پرواز داشته باشند و به آنها آیین پرواز می‌آموزد، تو نیز برای فرزندان ایمانی خود خفض جناح كن یعنی بالهایت را پایین بیاور و آنان را تحت پرورش آسمانی خود قرار ده تا بتوانند به همراه تو به آشیانه‌ی قرب خدا پر بكشند.

ماه مجلس..
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 25 دی 1392
17rabie-2

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد…

هفته وحدت مبارک باد


کنسرت ممنوع
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 25 دی 1392
Crescent

پرداختن به ماجرای پرونده فساد کرسنت برای نشریات ممنوع شد!!


احتیاجی به شرح ندارد...
نویسنده : بچه های حزب الله
یکشنبه 22 دی 1392


روحانی در جمع هنرمندان : تقسیم هنرمندان به هنرمندان ارزشی و غیر ارزشی بی معناست ؛ جناب آقای روحانی :
آیا هنر یعنی ارزش و هنرمند فرد ارزشمندی است و هیچ نوع تقسیم بندی در نگاه به هنر و هنرمند وجودندارد؟

آیا هنرمندی كه دعوت به صلح ، اعتدال، پاكدامنی و پرهیز از خشونت می‌كند با هنرمندی كه دعوت به خشونت ،  دنیاپرستی و ناپاكی می‌كند مساوی هستند؟!

آیا هنرمندی كه در مسیر تبلیغ و ترویج دین وسبك زندگی براساس آموزه های قرآن و انبیای الهی حركت می‌كند با هنرمندی كه در مسیر تبلیغ سكولاریسم و آموزه های كفر آلود مدرنیسم در قالب تفكر فاشیسم ، لیبرالیسم و سوسیالیسم حركت می‌كند مساوی است؟

آیا هنرمندی كه دنبال فریب و اغواگری است با هنرمندی كه دنبال صداقت و روشنگری است مساوی است؟

عرصه «تولی» و «تبری» در هنر كجاست؟

آیا هنرمندی كه دنبال دفاع از آزادی و حریت است و در راه مبارزه با استبداد جان خود را فدا می‌كند با هنرمندی كه در استخدام استبداد با آزادی و حریت می‌جنگد مساوی است؟


م.س.مظلوم

سوال بسیجی از حاج محسن
نویسنده : بچه های حزب الله
شنبه 21 دی 1392

 
  بعدازظهر یکی از روزهای خنک پاییزی سال 64 یا 65 بود. کنار حاج محسن دین شعاری، فرمانده گردان تخریب لشگر 27 محمد رسول الله(ص) در اردوگاه تخریب -آنسوی اردوگاه دوکوهه- ایستاده بودیم و باهم گرم صحبت بودیم، یکی از بچه های تخریب که خیلی هم شوخ و مزه پران بود از راه رسید و پس از سلام و علیک گرم، رو به حاجی کرد و با خنده گفت:

حاجی جون! یه سوال ازت دارم خدا وکیلی راستشو بهم می گی؟
ادامه مطلب
ویژه نامه فروغ تابان ولایت-امامت امام زمان علیه السلام
نویسنده : بچه های حزب الله
شنبه 21 دی 1392
امام، قلب و قطب عالم امكان، خلیفه خدا و حجت او بر روی زمین است كه زمین هیچگاه از او خالی نیست؛ چرا كه او مدار عالم وجود و محور چرخش كائنات است. ساحت قدسی امام مجرای فیض الهی و سرچشمه هدایت در جهان تكوین و تشریع است. بی‌گمان كمال جهان هستی بدون او محقق نمی‌شود، او همان انسان كاملی است كه همه اشیاء تحت سیطره، سلطه و انقیاد اویند. چنین انسانی در حقیقت عالم كبیر است؛ در این نوشتار به شناخت امام و تطبیق انسان كامل به امام اهتمام شده و روشن گشته است كه در عصر حاضر وجود مقدس حضرت بقیة‌الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف مصداق اكمل و آن تجلی اعظمی است كه جهان آفرینش از او بهره‌مند است.
كلید واژه‌ها: امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت، خلافت، ولایت، انسان كامل.
اصطلاح «انسان کامل» که درعرفان وتصوف مطرح است، از نظرانسان شناسی و جهان بینی عرفانی مورد توجه ویژه شیعه امامیه وفرقه اسماعیلیه در مبحث امامت و ولایت است. شاید نتوان درباره این اصطلاح تعریف واحدی ارائه داد؛ ولی می‌توان یک تعریف کلی از آن به دست داد وگفت: انسان کامل، انسانی است که متخلق به اخلاق الهی وعلت غایی آفرینش، سبب بقای عالم وجود، مظهر جامع اسمای الهی، واسطه میان خالق و مخلوق، واسطه فیض الهی و یگانه خلیفه خداوند در زمین است. او به طور یقین، به طریقت، شریعت و حقیقت آگاهی یافته، به ظاهر و باطن راهنمای انسان‌ها است.
او را شیخ، پیشوا، هادی، مهدی، امام، خلیفه، قطب، صاحب الزمان، جام جهان نما، اکسیراعظم، عبدالله، مرآت الحق نامیده‌اند. (جیلی، بی‌تا: ص 125-124و 206-208؛ نسفی، بی‌تا: ص 4-5؛گوهرین، 1376: ج 1و2 ص73) به هر روی، انسان کامل، انسانی است که همه ارزش‌های انسانی‌اش، هماهنگ و متناسب به حد اعلا رشد کرده و در حقیقت تا حد قهرمان همه ارزش‌های انسانی، ارتقا، عظمت و تکامل یافته باشد. بی‌تردید چنین گوهر نابی نمی‌تواند یک انسان خیالی و ذهنی باشد؛ بلکه او یک حقیقت صاحب نقش مسلم درجهان هستی است که نمونه‌های فراوانی از او در عالم وجود تحقق یافته و دارای مصداق آشکار می‌باشد.
بنا بر این می‌توان گفت انسان کامل، کسی است که مراحل تجرد برزخی و عقلی را گذرانده و به تجرد تام عقلی برسد؛ به دلیل این که درطول علل قرارگرفته به همه مراتب پایین‌تر اشراف علمی و تسلط عینی دارد و در علم و عمل از آگاهی کامل برخوردار است (جوادی آملی، 1385: ص 301).

پیشینه تاریخی بحث انسان کامل 

برخی محققان بر آنند که تعبیر «انسان کامل» در ادبیات اسلامی تا قبل از قرن هفتم وجود نداشت و نخستین کسی که مسأله انسان کامل را مطرح کرده محیی الدین عربی، پدر عرفان اسلامی است. پس از محیی الدین عربی، شاگرد برجسته او، صدرالدین قونوی که او هم پس از شیخ اکبر، از بزرگ‌ترین عارفان به شمار می‌رود، به شرح آثار عرفانی استادش همت گمارده است (مطهری، 1386: ص12).
بی‌تردید، کتاب‌های انسان کامل اثر ارزشمند عزیز الدین نسفی به زبان فارسی وکتاب انسان کامل تالیف عبدالکریم جیلی و جامع الاسرار و منبع الانوار علامه سید حیدر، از آثار گرانبهایی هستند که درباره انسان کامل به طور مشروح بحث کرده‌اند. سرانجام می‌توان گفت عارفان مسلمان معاصر و برجسته ای همچون امام خمینی5، علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی نیز در آثار عرفانی خویش به تفصیل از انسان کامل سخن به میان آورده و به تبیین آن پرداخته‌اند.

حقیقت و جایگاه انسان در جهان هستی

بررسی سرشت و حقیقت انسان و ابعاد وجودی او، از موضوعاتی است که همواره مورد توجه عالمان دین، فیلسوفان و روانشناسان بوده است. عالمان دین، اخلاق، عرفان و فلسفه به فراخور تخصص خود به بررسی جایگاه انسان همت گماشته‌اند.
آنچه که بدون هیچ شکی می‌توان درباره انسان گفت، این است که انسان، موجودی دو بعدی است که یک بعد، همان جنبه مادی آن و دیگری بعد معنوی او است. بی‌گمان انسان تنها با تقویت بعد مادی خویش و مهمل گذاشتن بعد معنوی اش، خویشتن را به سوی غفلت، پستی و ضلالت می‌کشاند؛ ولی اگر در کنار بعد مادی، به جنبه معنوی نیز توجه کامل کند و به تصفیه و تهذیب روح و نفس بپردازد و بالاخره به تکامل آن بیندیشد، به مرحله انسانیت حرکت کرده و راه کمال را طی می‌کند، تا جایی که می‌تواند انسان کامل شده و سلطان جهان زمینی وخلیفه خدا قرار گیرد.
صدرالمتألهین می‌گوید:

خداوند تبارک و تعالی موجودات را بر اساس شرافت و پستی طبق سنت ابداع به نحو مترتب خلق کرد؛ به طوری که در پستی به آخرین درجه خود که همان مواد عنصری به ویژه مواد زمینی که منبع پستی و کثرت و دوری از لطافتند رسید. سپس اراده کرد که موجودات را تا نهایت علو مرتبه و قله شرافت به سوی غایتش ارتقا دهد، تا جایی که موجودات با شرافت و صاحب منزلت را علت غایی و سبب کمال موجودات پست‌تر قرار داد و به همین جهت زمین را برای نبات و نبات را برای حیوان و حیوان را برای انسان و بالأخره آخرین درجه انسان که همان غایت (اکوان) که در مرتبه امامت؛ یعنی انسان کامل که سلطان جهان زمینی و خلیفه الله است در آن قرار داد. پس زمین و آنچه در آن است به خاطر همین انسان کامل خلق شده است.
وی جای دیگر می‌گوید:
زمانی که انسان از انگیزه‌ها و عوامل ظلمت و تاریکی و از اشتغال به شهوت و غضب، وهم و خیال اعراض حاصل کرد و با تمام وجود به حضرت حق و عالم ملکوت اعلا توجه کرد، به سعادت نهایی دست یافته و سر ملکوت برای او آشکار و پاکی جهان لاهوت برای وی منعکس می‌شود. در این صورت، عجایب آیات بزرگ الهی را مشاهده خواهد کرد (صدر الدین شیرازی، 1981: ج1، ص 25).
از چشم انداز امام خمینی; سفر معنوی و روحانی از خانه دل و بیت تاریک نفس آغاز می‌شود. سپس با طی مراحل و مراتب آفاق و انفس به منازل آن راه پیدا کرده و سرانجام به غایت این سفر که همان ذات حق تعالی است نایل می‌شود.
پس از آن که سالک، قدم بر فرق إنیت و انانیت خود گذاشت و از این بیت خارج شد و در طلب مقصد اصلی و خداجویی، منازل و مراحل تعینات را سیر کرد و قدم بر فرق هر یک گذاشت و حجب ظلمانیه و نورانیه را خرق نمود و دل از همه موجودات وکائنات بر کند و بت‌ها را از کعبه دل به ید ولایت مآبی فرو ریخت و کواکب و اقمار و شموس از افق قلبش افول کردند و وجهه دلش یک رو و یک جهت بی‌کدورت تعلق به غیر، الهی شد…و فانی در اسماء و ذات و افعال گردید، پس در این حال، از خود بی‌خود شود و محو کلی برایش حاصل شود و صعق مطلق رخ دهد؛ پس حق در وجود او کارگر شود و به سمع حق بشنود و به بصرش بیند… به حق نطق کند و به جز حق نطق نکند و از غیر حق کور و کر و لال شود و چشمش و گوشش جز به حق باز نشود. این مقام، حاصل نشود، مگر با جذبه الهیه (امام خمینی: 1378ص 590-591).
بنا بر این، انسان، همان‌گونه که می‌تواند به مرتبة پایین‌ترین موجودات و در حد چارپایان، بلکه پست‌تر سقوط کند، همچنان می‌تواند به بالاترین مقامات بشری صعود کند، تا جایی که خلیفه الهی، انسان کامل و جام جهان نمای حق شود. چنین استعدادی، انسان را به اشرف مخلوقات عالم ارتقا داده و با فعلیت بخشیدن به این قوه و استعداد، جایگاه امامت و ولایت الهی را به خود اختصاص داده و ضمن رابط شدن میان حق و خلق واسطه فیض حق شود. چنین انسانی، بر اثر اعتلا و ترقی مراتب وجودی‌اش می‌تواند به جایی برسد كه هدایت و راهنمایی جهان تکوین و تشریع را بر عهده گرفته و هر پدیده ای را به سر منزل مقصود رهنمون شود. خداوند، انسان را معلم فرشتگان قرار داده و آفرینش جهان و گردش فلک را به سبب وجود انسان کامل، توجیه پذیر می‌کند.

جایگاه و نقش محوری انسان کامل در جهان هستی

از مطالب پیش‌گفته روشن شد که انسان در مسیر ترقی و سعادت می‌تواند آن‌چنان صعود کند که در جایگاه انسان کامل، قلب تپنده جهان هستی و محور گردش کائنات شود. ساحت قدسی انسان کامل، مدار عالم وجود و محور چرخش کائنات است و حقیقت نورانی و لاهوتی انسان کامل همگان را تحت پرچم خویش با اذن الهی مدیریت می‌کند.
برای آشنایی با نقش محوری انسان کامل، ضروری است نخست به این پرسش پاسخ دهیم که راز آفرینش انسان کامل چیست؟
بی تردید هیچ کمالی وجود ندارد که خداوند متعال فاقد آن باشد. کمالات اکمل الهی، وابسته به غیر نمی‌باشند، وگرنه خداوند بی‌نیاز، محتاج غیر خود می‌شد و این با ساحت منزه حق منافات دارد. از سوی دیگر، کمالات اسمائی نیز مطرح است که همگی اقتضای اکملیت او را دارند؛ از این رو ذات الهی سرشار از کمالات است. بنابراین، فیض علی الدوام، اقتضای پاسخ گویی به هر نیاز و استعدادی را دارد. این‌جاست که آن کمالات متجلی می‌شوند. از طرفی انسان در عالم ثابت که بر گرفته از مقام علمی الهی است، تقاضای استعداد و دریافت چنین وجودی را دارد.
بدین ترتیب، حرکت حبی ایجابی، اقتضای آفرینش انسان کامل را به نمایش می‌گذارد و آفرینش او به غایت خود واصل می‌شود. پس از آن، انسان کاملی که دارای جمیع مظاهر تفصیلی و اجمالی و نیز جمیع حقایق سری اسمای ذاتی، صفاتی و فعلی است، پا به عرصه هستی می‌گذارد. او توحید را با بیانی که ناظر به این سه مرتبه است اظهار می‌کند و این است معنای ذکر «لا اله الا الله وحده وحده وحده‌»؛ زیرا عبارت «وحده» تکرار نیست؛ بلکه به ترتیب ناظر به توحید ذاتی، صفاتی و افعالی است (جوادی آملی، 1372: ص551؛ حسن زاده آملی، 1371: ص 54).
اساسا از دیدگاه عارفان در جهان هستی تنها یک وجود حکفرما است و دیگران هرچه هستند، تجلیات همان یک وجود حقیقی‌اند؛ لذا کلیات مراتب وجود که از یک وجود سرچشمه می‌گیرند، منحصر در پنج مرتبه‌اند که اهل معرفت، از آن به حضرات خمس یا به اعتباری ششگانه تعبیر کرده‌اند.
اول. حضرت ذات است که از آن، به غیب مطلق، عنقای مغرب و کنز مخفی تعبیر شده است.
دوم. حضرت اسما و صفات است كه در آن مشهد حق متظاهر به اسمای مختلف است و کملین از آن به «الوهیت» و در ادعیه مأثوره به «الاسم الذی خلقتَ به کذا» تعبیر کرده‌اند.

سوم. حضرت افعال و عالم ارواح و عقول مجرده است ـ اعم از عقول طولیه و عرضیه و ملائکه مهیمنه ـ که واسطه در تسیطر و ترقی نیستند.
چهارم. عالم مثال است كه حق در آن حضرت ظهور دارد به صورت‌های مختلف دال بر حقایق.
پنجم. حضرت حس است. در این موطن، حق تعالی ظاهر است به صورت کونی متجدد خلقی.
ششم. کون جامع انسانی است که ضابط جمیع حضرات می‌باشدیا «حقیقة الإنسانیة عبارة عن معاد الوجود» (آشتیانی، بی‌تا: ص185-186).
عبد الکریم بن ابراهیم جیلی می‌گوید: « اعلم حفظک الله أن الإنسان الکامل هو القطب الذی تدور علیه أفلاک الوجود من أوله إلی آخره و هو واحد منذ کان الوجود إلی أبد الآبدین (جیلی، همان: ص121)؛ بدان ـ خداوند تو را حفظ کند ـ كه انسان کامل، قطبی است که افلاک وجود از نخستین تا واپسین به دور محور او می‌گردند».
منبع:www.entizar.irس.راسخون

پیامبر و خدیجه ، ادب و عاطفه
نویسنده : بچه های حزب الله
جمعه 20 دی 1392
زندگی مشترک پیامبر(صلی الله علیه واله) و خدیجه(سلام الله علیها) درس‏آموز تمام مردان و زنانی است که جویای سعادت در زندگی خود هستند. عدم دلبستگی خدیجه به سیم و زر دنیا وتوجه به امور معنوی، عشق و علاقه به پیامبر(صلی الله علیه واله)، عطوفت و مهربانی متقابل رسول خدا (صلی الله علیه واله) و خدیجه(سلام الله علیها)، ایثار و وفاداری نسبت به یکدیگر، همه و همه درسهای آموزنده‏ای است برای جویندگان سعادت.

شخصیت حضرت خدیجه(سلام الله علیها)

خدیجه را نباید تنها یک بانوی سرمایه‏دار دانست. که شتران حامل مال‏التجاره را به مناطق مختلف می‏فرستاد، و سودهای کلان بدست می‏آورد، بلکه وی به عنوان یک شخصیت معنوی، عفیف، پاکدامن و ایثارگر، دارای شناخت و فکر بلند و تیزبین مطرح بود.
این بانوی بزرگ، حتی در دوران جاهلیت، که پاکدامنی جایگاهی نداشت، به دلیل عفّت و دامن پاکش، طاهره نامیده می‏شد. «و کانت تُدعی فی الجاهلّیة بالطّاهره لشدّة عفافها و صیانتها».(1)
خدیجه آنچنان بر بلندای معنویت صعود کرده است که پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) به کمال وی شهادت داده و فرموده است: «کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الاّ أربع: آسیة بنت مزاحم امرأة فرعون، و مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد(صلی الله علیه واله)».(2)
مردان بسیاری قلّه کمال را فتح نموده‏اند، ولی از زنان، چهار نفر به این قلّه دست پیدا کرده‏اند:
آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه واله).
این بانوی با معرفت، آنچنان حقیقت‏شناس و تیزبین است که در میان همه مردان و زنان عصر بعثت، اولین فردی است که نبوت رسول خدا را تصدیق می‏کند، و مدال پرافتخار ایمان را بدست می‏آورد.(3)
خدیجه از بهترین زنان بهشت و برگزیده خداوند تبارک و تعالی است.(4)
مقام این بانوی بزرگ به اندازه‏ای رفیع است که پیامبر خدا(صلی الله علیه واله) خطاب به وی فرمودند: «یا خدیجة انّ اللّه‏ عزّ و جلّ لیباهی بکِ کرام ملائکته کلُّ یومٍ مرارا».(5)
خدیجه! خداوند عز و جل روزی چندین بار به عظمت تو در نزد ملائکه مقربش مباهات می‏کند.
و در مورد دیگر نیز فرموده است: «قال جبرئیل: هذه خدیجة فاقرء علیهاالسلام من ربّها و منّی و بشّرها بیت فی الجّنة»(6). سلام خداوند و مرا به خدیجه ابلاغ کن و مژده خانه‏ای در بهشت را به او بده.

زمینه ازدواج با رسول خدا(صلی الله علیه واله)

خدیجه از پیش مانند سایر مردم، محمد (صلی الله علیه واله) عزیز قریش را به عنوان فردی امین و درستکار می‏شناخت. بر همین اساس از حضرتش دعوت کرد تا مسؤولیت یکی از کاروانهای تجارتی وی را بپذیرد، و شاید هم می‏خواست شخص مورد علاقه خود را به دقت بیازماید. به هر حال، محمد(صلی الله علیه واله) مسؤولیت کاروان را پذیرفت. خدیجه هم غلام مورد اعتماد خود مَیْسره را همراه حضرتش نمود، تا هم کمک ‏کارش باشد، و هم هنگام بازگشت گزارش سفر را از وی دریافت کند.

علایم نبوت در سفر تجارت

در بازگشت کاروان تجاری، آن چیزی که بیشتر از خیر و برکت و سود تجارت این سفر، به سرپرستی محمد(صلی الله علیه واله)، نظر خدیجه را به خود جلب نمود، گزارش دل‏انگیز میسره بود:
... در بین راه به صومعه راهبی رسیدیم. امین کاروان زیر سایه درختی که نزدیک صومعه بود قرار گرفت، راهب صومعه آمد و پرسید: این شخص چه کسی است که زیر این درخت آرمیده است؟
گفتم: مردی از قریش، از اهل حرم.
گفت: تا کنون جز پیامبران خدا کسی زیر این درخت قرار نگرفته است!!
خدیجه بسیار متعجب شد و تشنه شنیدن سخنان میسره، که وی اضافه کرد و گفت:
در بین راه هوا به شدت گرم بود، ناگهان دو فرشته را دیدم که آمده‏اند و بر سر امیر کاروان سایه افکنده‏اند و او زیر سایه فرشتگان حرکت می‏کرد.(7)
این گزارش، آنچنان قلب خدیجه را از عشق به رسول خدا (صلی الله علیه واله) آکنده نمود که بلافاصله خود را به عموی دانشمند خویش، ورقة بن نوفل رسانید، و جریان را با وی در میان گذاشت.
ورقة بن نوفل گفت: اگر این گزارش میسره درست باشد، محمد (صلی الله علیه واله) همان پیامبری است که بعثتش به این امت وعده داده شده است، و من اوصاف وی را در کتابها خوانده‏ام.(8)

عشق سرشار خدیجه به محمد (صلی الله علیه واله)

آن گزارش میسره، و این نوید ورقة بن نوفل، چنان طوفانی از محبت محمد(صلی الله علیه واله) در دل خدیجه ایجاد کرد که بی‏صبرانه حضرتش را طلبید و خطاب به وی چنین گفت: «یا بن‏عم ، انّی قد رغبت فیک لقرابتک و سطوتک فی قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک».(9) ای پسرعمو ، به دلیل خویشی، شرافت خانوادگی، امانتداری ، حسن خلق و راستگویی که در شما سراغ دارم، به شما اشتیاق پیدا کردم. آنگاه برای ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه واله) اعلام آمادگی کرد.
این عمل خدیجه نشان‏دهنده این است که وی گرچه از نظر مال و ثروت ممتاز بود، اما دل به امور معنوی داشت. او طالب شخص با کمال بود، نه فرد پولدار.
بر اساس همین دیدگاه بلند بود که خواستگارانی پولدار چون عقبة بن‏ابی‏معیط و صلت بن‏ابی‏یهاب ، که هر کدام چهارصد غلام و کنیز داشتند را نپذیرفت(10). اما در برابر شخص باکمالی چون رسول خدا (صلی الله علیه واله)، هم خود پیشنهاد ازدواج داد، و هم مهریه را از مال خود تعیین کرد. امام صادق(ع) می‏فرماید: در جلسه خواستگاری، خدیجه(سلام الله علیها) وقتی ملاحظه کرد عمویش ورقة بن‏نوفل در برابر سخنان ابوطالب از عهده پاسخ برنمی‏آید، بی‏درنگ گفت:
«یا عمّاه انّک و ان کنت اولی بنفسی منّی فی‏الشهود ، فلست اولی بی من نفسی، قد زوجّتک یا محمد نفسی و المطّهر علیّ فی مالی»(11) عموجان ممکن است در مسایل دیگر اختیار مرا داشته باشید، ولی اینجا اختیار با خود من است. سپس گفت: ای محمد من خودم را به همسری شما درآوردم، و مهر را هم خودم از مال خود قرار می‏دهم.
این کار خدیجه عشق غیر قابل توصیف وی را نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه واله) می‏رساند، آن هم عشقی مقدس و معنوی که وراء همه امور مادی است، عشق به کمال است؛ عشق به صداقت است، عشق به امانت است، عشق به همه خوبیهاست، و در یک کلام عشق به خداست.
این بانو می‏داند که همه سعادت و خوشبختی در ارتباط با فرستاده خدا است، و لذا در بیانی چنین می‏گوید: «سَعِدَتْ مَنْ تُکونُ لِمحمّدٍ قرینةً، فانّه یُزیِّنُ صاحِبَه»(12) خوشبختی نصیب زنی است که همسر محمد(صلی الله علیه واله) گردد، زیرا محمد برای وی مایه افتخار است.

محبت و علاقه دو جانبه

عشق و علاقه خدیجه به رسول خدا (صلی الله علیه واله) یکطرفه نبود ، بلکه محبت دو جانبه بود. این واقعیت را ابوطالب(ع) در خطبه عقد چنین بیان کرد: « و له فی الخدیجة رغبة ولها فیه رغبة»(13) خدیجه و محمد هر دو علاقه‏مند به یکدیگر هستند.
چه خوش بی‏مهربانی هر دو سر بی
که یک سر مهربانی دردسر بی
همان گونه که خدیجه نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه واله) شناخت پیدا نموده و به حضرتش علاقه‏مند شده بود، رسول خدا(صلی الله علیه واله) نیز کمالات خدیجه(سلام الله علیها) را دریافته و او را شایسته برای همسری خود می‏دانست. و لذا با اینکه وی قبلاً دو شوهر دیگر کرده ، و از نظر سنی بنا به قولی 15 سال از رسول خدا بزرگتر بود(14)او را از هر زن دیگر برای همسری خود مناسبتر دید، و با وی ازدواج نمود، و او را همواره مورد احترام و تجلیل قرار می‏داد.
رسول خدا (صلی الله علیه واله) هیچ زنی را همتای خدیجه قرار نمی‏داد «یثنی علیها و یفضّلها علی سائر امّهات المؤمنین و یبالغ فی تعظیمها»(15). او را ستایش می‏کرد و بر سایر همسران خود برتری می‏داد و در بزرگداشت و تکریم او تلاش زیاد می‏نمود.

ادب خدیجه در برابر رسول خدا(صلی الله علیه واله)

بررسی زندگی مشترک رسول خدا (صلی الله علیه واله) و خدیجه (سلام الله علیها) نشان می‏دهد که این دو شخصیت بزرگ که الگوی همه انسانهای باکمال می‏باشند، برای یکدیگر ارزش خاصی قائل بودند. وی نه تنها مال و ثروت خود را به رخ شوهر که دستش از مال دنیا تهی بود نمی‏کشید، بلکه با افتخار ثروت کلان خود را در اختیار همسر خویش قرار داد. وقتی پیشنهاد ازدواج را به حضرتش داد، حضرت در مقابل این پیشنهاد فرمود: «یا عم ابنة أنت امرأة ذات مال و أنا فقیر لاأملک الاّ ما تجودین به علیّ و لیس مثلک من یرغب فی مثلی و أنا أطلب امرأة یکون حالها کحالی و مالها کمالی».
شما بانویی هستید دارای ثروت و من فردی فقیرم که چیزی در اختیار ندارم، کسی دارای موقعیت تو رغبت به کسی مثل من پیدا نمی‏کند، من جویای همسری‏ام که حالش مانند حال خودم و از نظر مالی همتای خود من باشد.
بانوی باکمال قریش که شرافت و کمال با ذاتش عجین بود، در پاسخ گفت: « واللّه‏ یا محمد ان کان مالک قلیلاً فمالی کثیر، و من یسمح لک بنفسه کیف لا یسمح لک بماله، و أنا و مالی و جواری و جمیع ما املک بین یدیک و فی حکمک لا امنعک منه شیئا».
به خدا سوگند ای محمد اگر تو مالی نداری، من ثروت زیادی دارم، و کسی که خود را در اختیار تو قرار داده است، چگونه مالش در خدمت شما نباشد، من و سرمایه‏ام، و کنیزانم و آنچه که در اختیار دارم از آن شماست، و تحت امر شماست و هیچ منعی از طرف من نیست.
آنگاه اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:
واللّه‏ ما هب نسیم الشمال
الاّ تذکرت لیالی الوصالی
ولا أضامن نحوکم بارق
الاّ توهمت لطیف الخیال
جور اللیالی خصّنی بالجفا
منکم و من یأمن جور اللیالی
رقوا و جودوا و اعطفو و ارحموا
لا بّد لی منکم علی کل حال(16)
به خدا سوگند هر وزش نسیم، مرا به یاد شبهای وصال می‏اندازد
و چون از سوی (خانه) شما فروغی درخشیدن می‏گیرد، می‏پندارم که آن نور شبح و سایه شما است
درد و جور شبانه‏ای از (فراق) شما کشیده‏ام، و چه کسی (دلداده‏ای ) است که از جور و رنج شبانه در امان باشد
ترحم و دلسوزی کنید، و عطوفت به کار گیرید، که در هر حال مرا گریزی از (دلبستگی) به شما نیست.
ممکن است کسی گمان کند، این ادب و احترام خدیجه آن هم نسبت به شوهری چون رسول خدا(صلی الله علیه واله) یک امر عادی و طبیعی است، در حالی که با اندک توجهی می‏شود دریافت که ادب خدیجه نسبت به شوهر عزیزش، فراتر از ادب یک زن در برابر شوهر است.
وی از آن جهت که شخصیت رسول خدا را شناخته، و رفعت مکان وی را درک کرده است، این گونه محترمانه برخورد می‏کند.
این ادب و احترام، حتی قبل از ازدواج نیز از این بانو نسبت به عزیز قریش دیده می‏شود. خدیجه هنگامی که از امین قریش برای سرپرستی کاروان تجارتی استفاده می‏کند، به دو غلام خود، میسره و ناصح می‏گوید: «اعلما قد ارسلت الیکما امینا علی اموالی و انه امیر قریش و سیّدها، فلا یدٌ علی یده، فان باع لایمنع، و ان ترک لا یؤمر، فلیکن کلامکما بلطف و أدب و لا یعلوا کلامکما علی کلامه».
من امینی بر اموال خود گماشتم، همو که امیر بزرگ قریش است، دستی بالای دست او نیست. اگر تصمیم بر فروش متاعی بگیرد، نباید کسی مانع شود. اگر تصمیم گرفت چیزی نفروشد، کسی حق ندارد دستوری به او بدهد. شما موظفید با لطف و ادب با وی سخن بگویید، و بالای حرف او حرفی نزنید.
قدردانی رسول خدا(صلی الله علیه واله) از خدیجه(سلام الله علیها)
اگر خدیجه نسبت به همسر گرامی خود این گونه رعایت ادب و احترام می‏کند، رسول خدا(صلی الله علیه واله) نیز از خدیجه به نحو شایسته‏ای قدردانی می‏نماید، و برای خدیجه احترام خاصی قائل می‏شود، که در اینجا به نمونه‏هایی از آن اشاره می‏شود.
رسول خدا(صلی الله علیه واله) در زندگی، خود با رأی و نظر خدیجه مخالفت نمی‏نمود. مثلاً وقتی ابوالعاص، پسر خواهر خدیجه، زینب، دختر رسول خدا را خواستگاری نمود، «فسألت خدیجة رسول‏اللّه‏(صلی الله علیه واله) ان یزوّجه و کان رسول‏اللّه‏ لا یخالفها»، خدیجه از رسول خدا(صلی الله علیه واله) خواست که زینب را به وی تزویج کند، و رسول خدا (صلی الله علیه واله) پیشنهاد وی را پذیرفت چون رویّه حضرت بر این بود که مخالفت خدیجه نمی‏نمود.(18)
رسول خدا (صلی الله علیه واله) آن چنان به خدیجه محبت داشت و قدردان بود که قبل از خدیجه همسری اختیار ننموده و تا خدیجه زنده بود نیز همسری اختیار نکرد.(19)
این قدردانی رسول خدا (صلی الله علیه واله) نسبت به خدیجه تنها به زمان حیات او خلاصه نمی‏شد، بلکه پس از مرگ وی نیز همواره او را یاد می‏کرد و از وی تجلیل به عمل می‏آورد. با آنکه همسران دیگری داشت هر وقت به یاد خدیجه می‏افتاد از وی به خوبی یاد می‏کرد و گریه می‏نمود.
روزی عایشه گفت: ای رسول خدا، چقدر از خدیجه یاد می‏کنید! خدیجه پیرزنی بود از دست شما رفت، خدا بهتر از خدیجه را به شما عنایت کرده است!!
رسول خدا (صلی الله علیه واله) برآشفته گشت و فرمود: «صدّقتنی اذ کذبتم و آمنت بی اذ کفرتم و ولدت لی اذ عقمتم»(20). او زمانی نبوت مرا تصدیق کرد که شما مرا تکذیب می‏نمودید. به من ایمان آورد، شما کافر بودید. وی مادر فرزندان من است، در حالی که شما چنین نیستید.
عایشه می‏گوید: من بعد از این با ذکر خیر خدیجه خود را نزد پیامبر(صلی الله علیه واله) عزیز می‏کردم!
عشق و عاطفه رسول خدا (صلی الله علیه واله) به همسر باکمالش به حدّی رسیده بود که دوستان خدیجه نیز از آن بهره‏مند بودند.
عایشه می‏گوید: پیرزنی وارد بر رسول خدا(صلی الله علیه واله) شد، و از سوی حضرت مورد احترام خاصی واقع شد. پیرزن که از محضر رسول خدا (صلی الله علیه واله) خارج شد، پرسیدم: این زن چه کسی بود که این گونه مورد الطاف شما واقع شد؟
رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: این زن از دوستان خدیجه است. وقتی خدیجه زنده بود، زیاد نزد ما می‏آمد.(21)
اینها همه به خاطر شخصیت والای خدیجه(سلام الله علیها) و فداکاریهای آن بانوی بزرگ بود. خدیجه‏ای که داخل خانه پیامبر(صلی الله علیه واله) پناه آن حضرت به حساب می‏آمد و تمام ناراحتیها و شکنجه‏های جسمی و روحی وارده از سوی قریش را با عواطف غیر قابل وصف خود، جبران می‏نمود.
خدیجه‏ای که مادر فرزندانش، یعنی: قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیّه و ام‏کلثوم بود، و از همه مهمتر مادر ام‏الائمه زهرای مرضیه (سلام‏اللّه‏ علیها) بود، که اگر هیچ افتخاری برای خدیجه (سلام الله علیها) نبود، جز اینکه وی مادر فاطمه است، برای وی کافی بود.
و اینچنین بود که از دست دادن خدیجه برای رسول خدا(صلی الله علیه واله) بسیار ناگوار و دشوار بود، به گونه‏ای مرگ خدیجه در روح و روان رسول گرامی اسلام، اثر گذاشت که سال درگذشت وی را که قرین وفات حضرت ابوطالب(ع) بود
(عام‏الحزن) نامید، و پس از وفاتش نیز هرگاه به یاد خدیجه می‏افتاد، یا کسی از وی نام می‏برد، چشمان مبارکش پر از اشک شده و از خوبیهای خدیجه سخن می‏گفت.

پی نوشت :

1ـ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص111.
2ـ تفسیر المیزان، ج19، ص346.
3ـ بحار، ج16، ص2. سیره ابن هشام، ج1، ص257. سیر اعلام النبلاء، ج2، ص109.
4ـ بحار، ج16، ص2.
5ـ عوالم العلوم، ج11، ص41.
6ـ صحیح بخاری، چاپ دارالقلم، ج5، ص112.
7ـ سیره ابن‏هشام، ج1، ص199.
8ـ همان، ج1، ص203.
9ـ همان، ج1، ص201.
10ـ بحار، ج16، ص22.
11ـ فروع کافی، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح9.
12ـ بحار، ج16، ص23.
13ـ فروع کافی، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح9.
14ـ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص111.
15ـ همان، ج2، ص110. صحیح بخاری، ج7، ص107.
16ـ بحار، ج16، ص55.
17ـ همان، ص29.
18ـ سیره ابن‏هشام، ج2، ص306.
19ـ سیر اعلام النبلاء، ج2، ص110.
20ـ بحار، ج16، ص8. سیر اعلام النبلاء، ج2، ص112، 117.
21ـ بحار، ج16، ص8.

منبع: پیام زن، شماره 71


ویژه نامه شهادت امیر کبیر
نویسنده : بچه های حزب الله
جمعه 20 دی 1392

چهره ماندگار

در طول زمان، همواره انسان های بزرگی بوده اند که با گفتار و رفتارشان، در عرصه اجتماع خوش درخشیدند و با اقداماتی که انجام دادند، نامشان را تا ابد جاودانه ساختند. از شمار این شخصیت ها، میرزا تقی خان امیرکبیر است که از برجستگان و مردان نامدار عصر خویش بود و تأثیر به سزایی در شکل گیری اندیشه های ترقی خواهانه در کشورمان داشت. امیر، آشپززاده ای بود که با هوش و درایت خود، مراحل پیشرفت را به تدریج از صحن آشپزخانه قائم مقامی تا مصدر صدارت شاهی گذراند و همچون چهره ای اسطوره ای، در تاریخ سیاسی ایران ماندگار شد. امیرکبیر در حکومت سه سال و چندماهه خود، فرصت نکرد برنامه های بی شمار و اصلاحات خود را به اجرا درآورد، ولی در همین مدت کوتاه نیز، توانست خدمات فراوانی در زمینه ها و ابعاد گوناگون ارایه کند.

دوران کودکی

میرزا تقی خان امیر کبیر، فرزند کربلایی محمدقربان، آشپزباشی مخصوص قائم مقام فراهانی، وزیر محمدشاه قاجار بود. وی حدود سال های 1214 ـ 1210 ق، چشم به جهان گشود و از همان دوران کودکی، در خاندان قائم مقام به سر می برد و هم بازی کودکان خردسال میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، صدر اعظم زیرک و شایسته دوره قاجار شد. از آن جا که امیر، هوش و درایت بالایی داشت و در دانش آموزی، علاقه وافری از خود نشان داد، قائم مقام هم در تعلیم و تربیت او بسیار کوشید.

خوی و منش امیرکبیر

امیرکبیر در جوانی، پهلوان و کشتی گیر بود. سیمایی گشاده داشت و در هوشْ نابغه بود. پشتکار، درستی، راست کرداری، فسادناپذیری، دلاوری و جسارت، از ویژگی های او به شمار می آمد. امیر، رفتاری متین و سنگین داشت. او را مناعت طبع می شناختند که از مظاهر غرور نفسانی اش بود. به خواری تن در نمی داد، حق شناس بود، سخن کوتاه می گفت و کوتاه می نوشت. ساده می نوشت. خداترس بود و در تمام مدت عمر، به ویژه در دوران صدارت خویش، کمتر مرتکب خطا و خلاف گردید و به همین دلیل، گفتار و رفتارش سرمشق همه مردم دور و نزدیک بود.

مُصلحِ روشن ضمیر

امیرکبیر، هیچ گاه با روحانیان و عالمان به مخالفت نپرداخت و حتی در امور قضا و بسیاری از امور دیگر، از آن ها مشاورت و مدد می جست. سیاست امیر در مورد سایر ملل دیگر نیز، بر پایه مدارای مذهبی یا حق آزادی پرستش و تساوی حقوق اجتماعی بود. در زمان صدارت و قدرت وی، پیروان سایر ادیان الهی، به راحتی می توانستند به مناسک و اعمال مذهبی خودشان بپردازند. وی چنان به ملاطفت با پیروان دیگر ادیان برخورد می کرد که تمام آنها، خود را همچون مسلمانان در خانه خویش می دیدند و این روش برخورد و روشن اندیشی او را، به عنوان مصلحی روشن ضمیر در تاریخ دو قرن اخیر به مردم شناسانده است.

رونق اقتصادی

امیرکبیر در زمان صدارت خود، به اقتصاد کشور سر و سامان داد؛ زیرا به خوبی می دانست یکی از دام های بسیار خطرناک استعمارگران برای ملت ها، ورشکستگی اقتصادی و کشیدن آنها به زنجیر وام ها یا کمک های به ظاهر خیرخواهانه است. امیر برای تعدیل دخل و خرج، هیئتی را بر گماشت که صورت درستی از وضع بودجه مملکت تنظیم نمایند. از حقوق تمام کسانی که از خزانه دولت مواجب یا مقرری داشتند، از شخص شاه گرفته تا نوکران، به تناسب کاست. امور مالیاتی را به تناسب شغل و میزان درآمد هر کس تعیین کرد و حتی این قانون، شامل درباریان نیز گردید. امیر در اجرای سیاست استقلال و خودکفایی ایران، به ترویج صناعت و کشاورزی توجه خاصی داشت. از دیگر کارهای او، این بود که سپردن امتیاز استخراج معادن را به دست اجنبی ممنوع کرد. همچنین امتیاز شیلات شمال را از دست روس ها بیرون ساخت و به طور مستقیم زیر نظر دولت قرار داد.

توجه به بهداشت جامعه

سر و سامان دادن به وضعیت بهداشت و درمان مردم، از اقدامات مهم امیرکبیر به شمار می آید. از آنجا که در آن زمان بیماری آبله، در میان مردم شیوع پیدا کرده بود، در اولین قدم، آبله کوبی در سرتاسر ایران اجباری شد. در این مورد، اولیای کودکانی که در این امر قصور می ورزیدند، بازخواست و جریمه می شدند. از دیگر کارهای سودمند آن زمان، تأسیس بیمارستان دولتی در تهران بود. در نخستین سال شروع به کار بیمارستان، تعداد 2238 نفر در آن معالجه گردیدند. پزشکانی که گواهی پزشکی داشتند، به شهرهای دیگر اعزام می شدند و حقوق آنها را دولت می پرداخت. همچنین برای آشنایی مردم با بیماری های واگیر مثل وبا و آبله، مقاله هایی منتشر گردید.

امیرکبیر و امور فرهنگی

از آنجا که امیرکبیر، چه در دوران صدارت و چه پیش از آن، توجه خاصی به امور فرهنگی و دست یافتن ملت ایران به علوم و فنون جدید داشت، اقدامات شایسته ای اجرا نمود که به پیشرفت علم و بالا بردن سطح فرهنگ مردم ایران انجامید. چاپ روزنامه «وقایع اتفاقیه» که به طور هفتگی و به چاپ سنگی در دو یا سه ورق انشتار می یافت، در راستای خدمت به فرهنگ و دانش این مرز و بوم بود. امیر کبیر اقداماتی را نیز در راه ترجمه و چاپ کتاب انجام داد. وی در ابتدا در دستگاه دولت، هیئتی از مترجمان را گرد آورد. در دوره وی، کتاب های زیادی از اروپا به ایران رسید. برای مثال در سال 1265ق، تعداد 293 جلد کتاب و 323 قطعه نقشه جغرافی، یکجا از فرانسه آمد که برای آن زمان رقم بالایی بود.

دارالفنون، اولین دانشگاه

از اقدامات فرهنگی امیر کبیر، ساخت مدرسه «دارالفنون» بود. سنگ بنای دارالفنون، در اوایل سال 1266 ق، در زمین واقع در شمال ارگ سلطنتی در تهران ساخته شد و ساخت آن، یک سال طول کشید. دارالفنون، اولین دانشکاه در ایران بود که برای تعلیم علوم و صنایع، حکمت و هندسه، معدن شناسی و آداب جنگ بنا گردید. پس از ساخت مدرسه، امیر کبیر دستور داد استادان و متخصص و معلمان با تجربه از داخل و خارج برای تدریس آورده شوند. امیر با تأسیس این مرکز، می خواست ایران را با علم روز آشنا سازد. وی علم را متعلق به غرب ندانسته، دستاوردهای علمی را، متعلق به بشریت می دانست. او از این راه می خواست از فرستادن دانشجو به غرب خودداری کند و کشور را از این نظر، به خودکفایی برساند.

اقدامات امیر در بخش کشاورزی

در بخش کشاورزی، ایمنی اجتماعی و حفظ حقوق کشاورزان، دو عامل اصلی پیشرفت کشاورزی است. در دوره وزارت امیرکبیر، ایران در زمینه کشاورزی به چشم اندازهای تازه ای رسید. امیر کبیر، مالیات های زمین را تثبیت کرد، قیمت ها را در برخی موارد کاهش داد، زمین های بایر را به زمین کشاورزی تبدیل کرد و با اجرای طرح های آبیاری و ساخت چند سدّ کوچک و بزرگ، به کشاورزی رونق بخشید. احداث پل شوشتر و رواج کشت نیشکر، از دیگر کارهای دولت امیرکبیر است.

ایجاد ارتش منظم

عده ای، بنیان گذار ارتش نوین را در ایران، رضاخان پهلوی می دانند، ولی در واقع، امیر کبیر بنیان گذار ارتش ملی نوین در ایران است. پیش از امیر، ارتش به صورت غیرسازمانی و موقّت بود که درمواقع اضطراری، از قبایل و ایلات گردآوری می شد. امیرکبیر سیاست مداری روشن بین بود که وجود ارتش، لشکر و سپاه قوی را در عرصه نظامی ضروری می دانست و دراین مسیر، با تعلیم و تربیت لشکریان و یاد دادن فنون نظامی جدید و ایجاد ساز و برگ و لباس یکسان و گزینش نام ها و درجات نظامی و حقوق و مزایا، قشون منظمی را پایه نهاد و با تمرینات لازم، آنها را آماده دفاع از میهن خود نمود؛ زیرا معتقد بود ارتش، روح کشور است و اگر مملکتی بخواهد نیرومند شود، باید ارتش نیرومندی داشته باشد.

آگاه از مسایل کشور

یکی ازسازمان های مهم و جالب در حکومت امیرکبیر، که در واقع بازوی او برای کشف فساد و تجاوز مأموران حکومتی به مردم بود و کمک مؤثری در استقرار عدالت اجتماعی و امنیت مدنی داشت، دستگاه خبررسانی و خُفیه نویسی وی بود. وی با کمک این سازمان، از نهادهای حکومتی خود خبر داشت و از مسایل جاری در گوشه و کنار کشور آگاه بود، به طوری که مردم، وی را عالم بر اسرار مملکت می شناختند. امیر حتی در سفارت انگلیس و دیگر سفارت خانه ها، خُفیه نگارانی داشت که وی را از اوضاع و رفت و آمد به سفارت خانه ها آگاه می ساختند.

امور مالی

مهم ترین اقدام امیرکبیر، سامان بخشیدن به امور مالی کشور بود؛ زیرا در نتیجه بی کفایتی مسئولان پیشین، خزانه کشور در ورشکستگی محض به سر می برد. او برای این کار، سیاست هایی اصولی به کار گرفت. برای مثال، امیر افزون بر کاهش حقوق کارکنان حکومت، ناظرانی را برای بررسی وصول مالیات به شهرها فرستاد. ازدیگر اقدامات امیرکبیر برای افزایش درآمد دولت، کوتاه کردن دست تبعه های روسی بر ماهی گیران دریای خزر و سپردن آنان به شهروندان ایرانی بود.

پرده آخر

چهارشنبه 25 محرم الحرام 1268ق، میرزا تقی خان امیرکبیر از تمامی شغل ها و سمت هایش عزل شد. فردای عزل از مناصب درباری، به اجبار به همراه خانواده اش، به سمت فین کاشان حرکت نمود. روز گار تبعید امیر به چهل روز رسیده بود که در روز جمعه 17 ربیع الاول همان سال، یکی از مأموران ارش شاه، با در دست داشتن حکم قتل امیرکبیر، به باغ فین رسید و حکم را بر امیر ارائه کرد و فرصت هیچ گونه کاری به او نداد و با بریدن رگ دست ها، به زندگی امیر پایان داد. بدین ترتیب، تومار زندگی مردی بزرگ درهم پیچیده شد. جنازه امیر به وسیله مردم کاشان در بقعه امامزاده حبیب بن موسی علیه السلام در پشت مشهد کاشان در مقبره حاج سید محمدتقی به امانت سپرده شد. روحش شاد و پس از مدتی، به همت همسرش عزة الدوله خواهر ناصرالدین شاه قاجار، به کربلا منتقل و به خاک سپرده شد و یادش هماره گرامی باد.
منبع:ماه نامه گلبرگ، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، شماره 58

اولین سالگرد سهید هسته ای
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 19 دی 1392
سرویس فرهنگی پایگاه خبری «شهدای ایران»: از این نظر كه متولدین بعد از انقلاب، چه حال و هوایی باید داشته باشن، جه ویژگی ها و خصلت هایی باید داشته باشن. خیلی مهمه. به خصوص انقلابی كه ادعاهای بزرگی داره، بایستی ببینیم چطور تونسته نسل بعد از خودش رو كه متولی شده، پرورش بده.

احمدی روشن از جهاتی با افراد دیگه و شهدای دیگه فرق می كنه. از نظر علمی وضع خوبی داره. تو كنكور رتبه بالایی گرفته و خودش بر این تأكید داره كه یه بچه مسلمون حزب اللهی بایستی در كنار همه ی اهتمام هایی كه داره، درس و علم رو هم فراموش نكنه.

سال دوم ورودش به دانشگاه با من درس داشت. معمولاً استاد همه ی دانشجوهاش رو به خاطر می سپاره. منتها شدت و ضعف داره. بعضی دانشجوها به دلایل مختلفی از جمله بعضی دیدگاه های فرهنگی، شخصیتی، علمی یا هر چیز دیگه بیشتر تو حافظه ها می مونند. شهید احمدی روشن در مجموعه ی این ها وضعیت خوبی داشت. ولی راز ماندگاری او در دل ها، شخصیتش، دلنشین بودنش و چیزایی شبیه به این بود.

تو حافظه ی من برای بار اول، یك آدم خوش رو، خوش خنده، با برخورد خیلی محترمانه. خونگرم، پرانرژی و زنده و سرحال ثبت شد. این ها چیزایی است كه برای یك دانشجو خیلی مهمه.


تو دانشگاهی مثل دانشگاه صنعتی شریف كه سنگینی حوزه ی علمی كاملاً زبان زده و اساتید خیلی جدی مسائل علمی رو مطالبه دارن، تو یه همچین فضایی اگر كسی از نظر علمی ضعیف باشه، شونه خم می كنه. یه قدری از نظر روحی، حال و هواش پس می ره، كسل می شه، خسته می شه. كسانی كه با نُرم ها همراه هستن، كسل می شه، خسته می شه.

كسانی كه با نُرم ها همراه هستن، می تونن این طور سرپا باشن.

درسی كه با من داشت مكانیك سیالات بود. یه خاطره من ازش دارم؛ سال سومش بود، اومد پیش من، گفت: «من دوست دارم پژوهش كنم. تو آزمایشگاه پژوهشی وارد بشم و كارهای تجربی بكنم. »

بعضی وقت ها ما اینا رو خیلی جدی نمی گیریم. چون بعضی وقت ها دانشجو ها خیلی جدی نیستن. ولی دیدم نه! این رفت و اومد، رفت و اومد، چند بار! دیدم خیلی مصره. كه : «استاد، من حتماً می خوام از همین الان وارد حوزه ی پژوهش بشم. »

بهش گفتم: تو الان سال سه هستی، دانشجوها سال سه و نیم وارد می شن. قبلش هم یه كارآموزی دارن.

ایشون هنوز كارآموزی نكرده بود. به من گفت: «نه! دوست دارم در كنار درس هام و در كنار فعالیت هام كار پژوهشی هم بكنم. »

در حالی كه همون موقع هم فقط كار عملی نمی كرد. كارهای فرهنگی غیر علمی هم داشت. همون موقع تو بسیج دانشجویی فعال بود، همون موقع تو فعالیت های فوق برنامه ی دانشگاه فعال بود، تو مسجد دانشگاه فعال بود. تو هیئت الزهرا فعلا بود. یكی از كارهای فرهنگی كه من بعدها شنیدم؛ جمع آوری اطلاعات مربوط به شهدای دانشگاه بود. برای خود من جالب بود این قضیه، چون خود من هم سال ۵۸ كه وارد این دانشگاه شدم، مسئولیت جمع آوری اخبار و اطلاعات مربوط به شهدای دانشگاه بر عهده من بود. یه تیمی از بچه ها رو داشتبم، این ور و اون ور می فرستادیم، تو شهرستان ها ی مختلف، كه برن با بستگان و پدر ومادر شهدا صحبت كنن، ضبط برنامه كنن.

برام خیلی جالب بود؛ همون كاری رو كه خودم سال ۵۸ می كردم، او هم سال ۷۹، ۸۰ انجام داد.
دیدم خیلی مصره، همون موقع با آقای دكتر موسوی صحبت كردم.

گفتم: این دانشجو دوست داره كمك كنه.

دكتر موسوی داشت روی جداسازی گازها كار می كرد. استقبال كرد. گفت بیاد تو آزمایشگاه.

مصطفی احمدی روشن رفت آزمایشگاه وبه عنوان دستیار دكتر موسوی مشغول به كار شد.

آستین بالا زد و كارهای پژوهشی قشنگی رو كنار سایر اعضای گروه انجام داد.

اون موقع تازه، بحث كار روی غشاها در كشور پیش اومده بود. طرح این موضوع كاملاً نو بود.

نتیجه ی كاری كه اون جا انجام شد. مقالات isi بود. اون موقع مقاله ی isi دادن مثل امروز نبود. یه چیز نویی بود. یك دو تا مقاله در مجلات خوب دنیا منتشر كردم كه اسم مصطفی هم توی مجله بود.

بعد كه این كار شروع شد، ما گفتیم نهایتاً پایان نامه ی كارشناسی رو هم همین موضوع قرار می دیم. پایان نامه ای كه معمولاً هر كسی ممكنه یك ماه تا سه ماه كار بكنه، ایشون حدود یك سال و اندی كار كرد و الحمدالله كار ارزنده ای هم شد.

بعد از فراغت از تحصیل، خیلی دوست داشت اون چیزی رو كه یاد گرفته، به عمل برسونه. خیلی ها علاقه دارن هی تو فضای تئوری پیش برن؛ ارشد بخونن، دكترا بخونن. ولی روحیه ی ایشون این طوری نبود، با این كه می تونست بخونه، می تونست ارشد بگیره، دكترا بگیره، رفت تو كار عملی.
یادمه تو حوزه ی هوا فضا وارد شد. چند وقتی تو وزارت دفاع در حوزه ی هوافضا مشغول كارهای عملیاتی بود. بعد رفت به حوزه ی هسته ای.

این اواخر وارد حوزه ی بازرگانی شد. موفقیت در حوزه ی بازرگانی شرایط خاصی داره. اولاً، فرد باید از نظر صنعت و تكنولوژی مسلط باشه.

ثانیاً، عُرضه و توان خرید بازرگانی رو داشته باشه.

ثالثاً، در موضوعی كه به شدت تحریم وجود داره، باید بدونه از كجا بخره، چه جوری برداره بیاره؟

رابعاً، با توجه به این كه از نظر امنیتی كاملاً رصد می شیم، فرد باید طوری عمل كنه كه حداقل قبل از رسوندن محصول به مقصد، لو نره. بتونه به سلامت جنس رو وارد كشور بكنه. این یك عملیات متحورانه با ریسك و جسارت بالاست. هم از نظر مسائل مالی و اقتصادی و هم از نظر امنیتی.

حدود دو یا سه ماه قبل از شهادتش با من تماس گرفت، گفت كه می خواد در كنار كارهاش درس بخونه. چون درگیر كار اجرایی بود، من گفتم واحد بین الملل ما در كیش هست. می تونی اون جا ثبت نام كنی.

گفت: «من كیش نمی تونم برم. این جا گرفتارم. »

یه بحثی بود كه ما این جا مجموعه ی دانشكده بین المللی تهران رو هم احداث كنیم.

گفت: پس من آمادگی دارم به خاطر این كه شما سرت شلوغه، دوندگی های مربوط به این مجوز رو انجام بدم. چون خودم هم ذی نفعم.

آخرین تماس تلفنی ما حدود دو، سه هفته قبل از شهادتش بود و در ارتباط با همین موضوع.

تلاش هایی كه كرده بود نتیجه داد و ما مجوز واحد تهرانمون رو گرفتیم.

یه روز صبح كه اومدم، این جا جلسه ای داشتم. مسئول حراستمون دم در دفتر ایستاده بود. به من گفت: «مصطفی احمدی روشن رو می شناسی!؟ »

گفتم: آره دانشجوم بود و فلان. دارم باهاش كار می كنم.

گفت: «ترورش كردن!»

یهو من شوكه شدم. گفتم: چی داری می گی!؟

گفت: آره. امروز صبح كه می اومده تو مسیر این طوری شده.

خیلی متأثر شدم.

از زبان دكتر روستا آزاد

منبع: كتاب من مادر مصطفی

ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 19 دی 1392

امام حسن عسکری(ع) در روز جمعه و هنگام نماز صبح از این دنیا به سرای باقی می شتابند. جمعه، روز خوب خدا و در وقت نماز صبحگاهی؛ یعنی هنگامه ملاقات با خدا. آن حضرت که خود می دانستند شبی دیگر در دنیا نخواهند بود، آهنگ نماز می کنند تا آخرین نیایشهایشان را ملکوتیان بشنوند و وقتی اراده کردند تا کام تشنه شان را لختی تازه کنند؛ حال ایشان به ضعف و سُستی گرایید و روح مقدسشان به عالم بقا روانه

گشت و اینچنین آرام و با قلبی مطمئن راهی ابدیت می شوند.

ضمیر روشن و امیدوار امام تنها متوجّه خداوند و دستورات خالق یکتا بود و ایشان به پیروان خود آموختند که دنیا را با تمامی سختی هایش آسان بگیرند زیرا آخرت، منزلگاه جاودانه است و آسایش در آن سرا خواهد بود.


روحیات اخلاقی شهید کاظمی
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 19 دی 1392

  • روی بیت المال خیلی حساس بود و با هرکس که در این مورد کوتاهی می کرد با اقتدار برخورد می کرد.

    روی زیارت عاشورا و قرآن تاکید داشت قرآن خواندن و زیارت عاشورای خودش ترک نمی شد .

    همیشه به پسرانش میگفت قبل از خوابیدن و قبل از بیرون رفتن از خانه هر قدر که می توانند قرآن بخوانند.
    صبح های جمعه با خانواده دور هم می نشستند و سوره ی جمعه را می خواندند.

    توی آخرین سخنرانی اش گفته بود:لحظه به لحظه کار ما نیت ما گفتار ما را شهدا ناظر هستند.·

    انسان با اراده ,سخت کوش و شجاعی بود هیچ لشکری از عراق و هیچ فرمانده ی متجاوزی تاب مقاومت در برابر او را نداشت .

    گفت :خدا را شاهد می گیرم که هیچ روزی نیست که از واماندگی از این کاروان غبطه و حسرت نخورم و قطعا گیر در خودم است .ولی خدایا نمی خواهیم غیر از شهادت به ان دنیا وار شویم .

    جمعه ها غذا را خودش درست می کرد نمی گذاشت همسرش برود داخل آشپزخانه

    در وصیت نامه اش نوشته بود:اگر زندگی سخت است خدا را داریم ...·

    عاشق امام حسین (علیه السلام) بود و باور داشت همه چیز در عزاداری برای آن حضرت خلاصه می شود .
  •  احمد کاظمی به حق خود رسید زیرا که از قدیم گفته اند جوینده یابنده است .
          امروز سالگردشهید احمد کاظمی است شادی اروح طیبه ی امام و شهدا [b]صلوات


اوج گیری مبارزات انقلاب اسلامی در سال56
نویسنده : بچه های حزب الله
پنجشنبه 19 دی 1392
اوج گیری مبارزات انقلاب اسلامی در سال 56
نهضتی که در سال 41 به رهبری امام خمینی (رحمت الله علیه)از درون حوزه علمیه قم آغاز شد،هرچند به ظاهر در پانزده خرداد 1342 به وسیله رژیم شاه سرکوب شد،ولی هرگز نابود نشد،بلکه همانند آتش زیر خاکستر در حال رشد و شکل گیری بود.حکومت پلیسی شاه و اربابش امریکا فکر می کردند که می توانند با خشونت و سرکوبی،نهضت پانزده خرداد را ریشه کن کرده و با تبعید امام (رحمت الله علیه) رابطه ی او را با مردم ایران قطع کنند و از وقوع انقلاب جلوگیری نمایند،اما امام با رهبری مدبرانه ی خود در دوران تبعید در ترکیه و عراق همواره ارشاد و هدایت خود را تداوم بخشیده و به راهنمایی و سازماندهی گروهها و مردم پرداخت.تداوم رهبری امام از تبعیدگاه خود از یکسو و مقاومت و پایداری مردم و شاگردان او در داخل کشور از سوی دیگر،سرانجام منجر به برانگیختن شعله های خشم مردم در سال 56 علیه حکومت پهلوی شده و در نهایت،بر اثر اوج مبارزات مردم،شاه در تاریخ 26 دی ماه 1357 از کشور گریخته،طلوع فجر پیروزی در سپیده دم 22 بهمن 1357 نمایان شد و رژیم شاهنشاهی برای همیشه به زباله دان تاریخ رفت.

جرقه های انقلاب در سال 56

الف:مقاله ی (احمد رشیدی مطلق): شهادت مشکوک و ناگهانی حاج سید مصطفی خمینی فرزند بزرگ امام (رحمت الله علیه)در اواخر آبان سال 1356 بهانه ای شد که مردم در مراسم آن مرحوم یاد رهبر و پیشوای بزرگ خود را دوباره بر سر زبانها جاری کنند.رژیم شاه که سالها تلاش کرده بود،نام ایشان را به فراموشی بسپارد،تحمل چنین وضعی را نداشته و به همین دلیل تصمیم گرفت به ساحت مقدس امام (رحمت الله علیه) توهین کند.در همین راستا به مزدوران خود دستور داد که مقاله ای را آماده کرده و به چاپ برسانند.(1)
در تاریخ هفده دی ماه 1356 روزنامه ی اطلاعات مقاله ای را با نام مستعار (احمد رشیدی مطلق) منتشر کرد که سرتاسر آن توهین و اهانت به امام خمینی (رحمت الله علیه)بود.رژیم شاه که درک کرده بود،خطر اصلی کجاست و رهبری مردم مبارز از کدام نقطه سرچشمه می گیرد،می خواست به این وسیله خدشه ای به محبوبیت و شهرت امام وارد کند تا به قول خودش بتواند از وقوع شورش و انقلاب به رهبری ایشان جلوگیری کند،اما غافل از این بود که مریدان او تحمل چنین توهینی را نخواهند داشت و مخالفت را آغاز خواهند کرد.(2)
ب:قیام نوزده دی قم: مقاله ی اطلاعات علیه رهبر انقلاب در سراسر ایران واکنش شدیدی داشت و موجی از اعتراضات مردم را برانگیخت،اما در قم نتیجه- ی فوری داشت.مردم و طلبه ها و مراجع بزرگ که تحمل چنین اهانتی را نداشتند،فردای آن روز درس و منبر را تعطیل کرده،در منازل آیات عظام تجمع کردند و در پایان شب در مسجد اعظم به دادن شعار پرداختند،اما قیام اصلی،روز نوزده دی بود.
در روز دوشنبه نوزده دی مردم با تعطیل دوباره ی محل کسب و کار و درس خود در میدان آستانه ی قم اجتماع کردند و به راهپیمایی پرداختند.مأموران رژیم در زمان راهپیمایی برای مردم مزاحمت فراهم کردند تا این که سرانجام در بعدازظهر این روز درگیری مأموران رژیم با تظاهر کنندگان به وقوع پیوست.نیروهای رژیم با سلاح گرم و تیراندازی مستقیم در مقابل مردم قرار گرفته و آنها را به خاک و خون کشیدند و بعد از حدود چهارده سال که از قیام خونین پانزده خرداد گذشته بود،دوباره خون گرم مردم خیابانها را رنگین کرد.(3)
قیام و کشتار مردم قم در این روز که با پشتیبانی مراجع تقلید از مردم همراه بود،آغاز روند جدیدی از مبارزه ی مردم علیه رژیم شاه شد.به دنبال این قیام بود که اعتصابها،تظاهرات و یورش به مراکز دولتی و انتظامی کشور آغاز شده،موج اعتراضهای داخلی و خارجی علیه رژیم در مطبوعات ایران و جهان گسترش پیدا کرد.(4)
ج:جنبش 29 بهمن تبریز: مردم خطه ی آذربایجان که همواره در مبارزات آزادی خواهی ملت ایران پیشقدم بوده اند،این بار نیز در چهلم شهدای قم شجاعت خود را به اثبات رساندند.در روز 29 بهمن 1356 در سراسر ایران به مناسبت چهلم حوادث قم درگیریهایی اتفاق افتاد که از میان همه ی آنها قیام مردم تبریز از جایگاه ویژه ای برخوردار است.رژیم شاه با تماسهایی که با شریعتمداری برقرار کرده بود،فکر نمی کرد که تبریز محل اصلی انفجار باشد،اما بر خلاف تصور دست اندرکاران رژیم چنین شد.(5)
در این روز که عزای عمومی اعلام شده بود،مردم تبریز از تمام اقشار روانه ی مسجد شدند تا در مجلس ختمی که به همین مناسبت از طرف آیت الله شریعتمداری و آیت الله قاضی برگزار شده بود،شرکت کنند،اما پلیس از ورود مردم به مسجد جلوگیری کرده و برای پراکنده شدن آنها شروع به تیراندازی نمود.مردم در مقابل آنها مقاومت کرده و به مأموران هجوم آوردند و با شعار مرگ بر شاه راهپیمایی را آغاز کردند و با عصبانیت مراکز دولتی،سینما و مشروب فروشی ها را به آتش کشیدند.(6)
سرانجام،ارتش شاه به کمک پلیس آمده،به سوی مردم آتش گشود و عده ی زیادی را به شهادت رساند.درگیری و کشتار مردم تا نیمه های شب ادامه داشت تا این که حکومت نظامی برقرار شده،بیمارستانهای تبریز لبریز از کشته ها و مجروحان گشت.(7)
د: یزد خونین در چهلم شهدای تبریز: در اربعین شهدای تبریز که همزمان با نهم فروردین 1357 بود،مردم بسیاری از شهرهای ایران خود را آماده کرده بودند تا یاد عزیزان از دست رفته ی تبریز را گرامی دارند.دست مزدوران رژیم شاه که پس از قیامهای خونین قم و تبریز به خون مردم آلوده شده بود،این بار حادثه دیگر آفرید و مردان و زنان انقلابی یزد را به رگبار گلوله بست.مردم یزد در نهم فروردین 1357 پس از برگزاری اربعین شهدای تبریز به خیابانها ریخته و دست به تظاهرات زدند و شیشه های چند بانک و سینما و مشروب فروشی را شکستند.در روز بعد با اعلام تعطیل عمومی از طرف شهید محراب آیت الله صدوقی (رحمت الله علیه)مردم در مسجد شهر گرد آمده،خواستار بازگشت امام از تبعید و آزادی زندانیان سیاسی شدند.پس از پایان سخنرانی به خیابانها ریخته و دست به تظاهرات زدند که با دخالت پلیس و ارتش عده ی زیادی به شهادت رسیدند.(8)

پی نوشت ها:

1. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج2،ص242-245.
2. همان مدرک،ص245.
3. همان مدرک،ص246.
4. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج2،ص247.
5. از سید ضیاء تا بختیار،مسعود بهنود،ص747،انتشارات جاویدان،تهران،1369،چاپ چهارم.
6. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج2،ص247.
7. همان مدرک،ص248.
8. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج2،ص248.

منبع:

کتاب،تاریخ سیاسی معاصر ایران،پژوهشکده تحقیقات اسلامی،صص159 تا 162


نشانه های مومن وعلامات مومن
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 18 دی 1392

روی عن علی بن الحسین (علیهماالسلام) قال:
«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: الْوَرَعُ فِی الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»
 روایتی از امام زین العابدین(صلواتاللهعلیه) منقول است که حضرت فرمودند: مؤمن پنج نشانه دارد.[1] اوّل؛ «الْوَرَعُ فِی الْخَلْوَةِ»، مؤمن حالت کنارهگیری از گناه دارد، آن هم در موقعی که غیر از خدا حاضر و ناظری نیست. اگر کسی در عَلَن معصیتی را ترک کند، مثلاً شرب خمر نکند یا نعوذ بالله با نامحرم نامشروع برقرار نکند، خوب است، امّا این ترک گناه در عَلَن، گویای این نیست که این فرد بهاصطلاح ایمان قوی داشته باشد.
اگر در جایی که جز خدا کسی نبود،‌ گناه را ترک کرد، آنجا معلوم میشود که ایمان در قلب او رسوخ کرده است و به تعبیر اهلش اعتقاد، از واردات قلبیّه او شده است، چون جز خدا هیچکس را حاضر و ناظر نمیبیند و خودش را در محضر الهی میبیند؛ لذا این ترک گناه خیلی ارزشمند است.
دوم؛ «وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ»؛ وقتی مؤمن تنگ دست است، به مقدار توانش در راه خدا انفاق میکند و صدقه میدهد. این مورد نیز گویای این است که وابستگی مؤمن به خدا از نظر درونی قوی است. چون آن کسی که دستش خالی نیست بلکه از امور مادّی پر است و فراوان دارد، اگر چهار سنّار هم به این و آن کمک کند، خوب است، امّا خیلی هنر نکرده است. چرا؟ چون دستش پر است. اگر کمکی هم کند، چیزی از او کم نمیشود. اگر آنجایی که میبینی از تو کم میشود و نسبت به امور دنیایی تعلّق داری، آنجا انفاق کردی ارزش دارد، «وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ».
سوم؛ «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ»، آنگاه که مصیبتی متوجّه مؤمن میشود، صبر میکند، تحمّل میکند، نعوذبالله زبان به شکایت از خداوند نمیگشاید. این صبر کاشف از این است که رابطه اش باخدا رابطهای معنوی و قوی است، «وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ»، این عمل ارزشمند است.
چهارم؛ «وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ»، حلم یعنی بردباری، آنگاه که نیروی خشمش برانگیخته میشود و عصبانی میشود، خودش را کنترل میکند و این حلم و بردباری کشف از ایمان او میکند. مؤمن هنگام خشم جلوی خودش را میگیرد تا خشم و غضبش افسار گسیخته نباشد. این هم یکی از نشانههای مؤمن بود.
پنجم؛ «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ»، معمولاً‌ کسانیکه مبتلا به دروغگویی میشوند، به خاطر یکی از این دو چیز است: یا جلب منفعت است یا دفع ضرر، ریشة دروغگویی ایندو هستند. شخص چون میترسد که منفعتی را از دست بدهد، دروغ میگوید. مثلاً مشتری آمده، برای آنکه نکند از دستش بدهد به او دروغ می گوی ، از خوف اینکه منفعتی را از دست بدهد دروغ میگوید، یا از آنطرف، از اینکه ضرری متوجّهاش شود، بیم دارد. آنجا خوف از دست رفتن منفعت بود، این یکی خوف از جلب ضرر است، لذا دفع ضرر هم علّت متوسّل شدن به دروغ میباشد. اوّلی جلب منفعت بود، دوّمی دفع ضرر. «وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ». آنجایی که مؤمن بیم دارد نفعی از دستش برود یا ضرری متوجّهاش شود، بازهم راست میگوید.
 لذا حضرت پنج مورد از نشانههای خیلی مهمّی مؤمن را فرمودند و اگر انسان واقعاً‌ دارای این خصلتها باشد، از نظر ایمانی بهترینِ افراد است.
بحار الانوار ج64 ص293



اصل ماجرای تخریب محمود کریمی چیست؟
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 18 دی 1392

این ماجرا ، ماجرای جدیدی نیست ؛ نقش اول های این داستان ، تمام شدنی نیستند و اغلب این بازیگران ،  کسانی هستند که حامی ولایت و این حکومت هستند و پای ارزش های این انقلاب ایستاده اند . . .

نویسنده این داستان ها کارش را به خوبی انجام داده و اگر بصیرت داشتم و داشتی این داستان ها یک تومن هم خریدار نداشت . . .

افسوس که این داستان های تکراری فروشش از داستان های حقیقی بیشتر است . . .

روزی یکی را تخریب می کنند و روز دیگر یکی دیگر را به تمسخر می گیرند ؛ اما من مطمئن هستم که این تخریب ها و تمسخر ها شیرین تر از هر چیزی برای آنهاست ، چه چیزی شیرین تر از اینکه حامی ولایت باشی و به همین دلیل مورد تمسخر و تخریب قرار بگیری؟!

می دانید اصل ماجرا این است که چه کسانی از این ماجرا بهره می برند ؟ اصل ماجرا این است که چه کسی ابتدا این خبر را در اینترنت رسانه ای کرده اند؟

یکی از دوستان عزیزمون این ماجراها رو این چنین توصیف می کنند :

سبویی بشکند ماستی بریزد جهان گردد بکام کاسه لیسان . . .

پ . ن : دوست ارزشی من  صبر داشته باش روزی هم نوبت ،  به من و تو خواهد رسید . . .


موضوع مرتبط: اخبار روز، متفرقه، فرهنگی، سیاسی
مطالب مشابه: روشنگری, محمود کریمی, اصل ماجرای تخریب محمود کریمی چیست, سیاسی

معجزه انقلاب
نویسنده : بچه های حزب الله
چهارشنبه 18 دی 1392
hasan-bagheri

دفاع مقدّس وسیله‌اى شد براى اینکه استعدادهاى مکنون در انسانها، به شکل عجیبى بُروز کند.
مثلاً شهید حسن باقرى بلاشک یک طرّاح جنگى است. کِى؟ در سال ۶۱؛ کِى وارد جنگ شده است؟ در سال ۵۹. این مسیرِ حرکت از یک سرباز صفر به یک استراتژیست نظامى، یک حرکت بیست ساله، بیست و پنج ساله است؛ این جوان در ظرف دو سال این حرکت را کرده است! اینها معجزه‌ى انقلاب است.

رهبر انقلاب ۹۲/۰۹/۲۵


ویژه اجرای طرح استعمار کشف حجاب
نویسنده : بچه های حزب الله
سه شنبه 17 دی 1392
 
آن روز دختران این مرز و بوم از شرم بی حجابی به تلخی گریستند .

وقتی در سال 1285 شمسی فرمان مشروطه از سوی مظفرالدین شاه امضاشد ، برخی به امید برقراری عدالت خانه ، سر از پا نمی شناختند و گروهی دیگر مرموزانه با مردم امیدوار ، هم نوایی می کردند ؛ اما به ساده دلی آن ها می خندیدند والبته شمار بسیار کمی نیز ، نگران ، آینده را تاریک می دیدند . از همان زمان که گروهی به اروپا رفتند ، به جای طرحی برای پیشرفت ایران ، کلاه و کراوات آوردند ، آن گروه بسیار کم فهمیدند ، این جمع از فرنگ برگشته ، دلشان در آن جا مانده و تا مردم ، میهن ، دین و ایمان این مملکت را شبیه لندن و پاریس تغییر ندهند ، دست بردار نخواهند بود . روزگار ، چه پرشتاب همه چیز را روشن کرد و پیش بینی آن گروه بیداردل امثال شیخ فضل الله نوری درست از آب درآمد !
روشن فکرانی چون میرزا ملکم خان ، آخوند زاده ، فروغی و ... همه بدبختی ملت ایران را دین و ایمان می دانستند ؛ لذا کمر همت بستند تا این عامل عقب ماندگی را از بین ببرند . در روزهای آغازین دوران پهلوی ، شهید همیشه زنده ، آیت الله مدرس اوضاع زمان حال و آینده این مملکت را دید و نوشت که : به زودی چوپان های کلاه نمدی به سر ، به اسم تمدن و پیشرفت ، کراوات می زنند و بیمارانمان از نبود پزشک و دارو خواهند مرد و این را پیشرفت و ترقی خواهند نامید .
از سال 1307 ، روزنامه ها آرام آرام ، تیغ قلم هایشان را تیز کردند و احکام اسلام را یکی پس از دیگری به تمسخر و استهزا گرفتند . هنوز از ذهن این نویسندگان ، تصویر زنان اروپایی پاک نشده بود ، در پی آن بودند که شبیه آن رادر ایران نیز برای امثال خودشان فراهم کنند ، هفت سال به تندی سپری شد ، با تلخی ها و خون دل هایی که علما خوردند . مدرس به تبعید رفت و زمزمه هایی برای کشف حجاب بر سر زبان ها بود ؛ تا این که 1314 از راه رسید .
دلهره شگفت آوری همه جا سایه افکنده بود . مردها از فکر این که روزی بیاید و ناموسشان بدون چادر باشد ، بر خود می لرزیدند و این شایعه ، به کابوس هولناکی برای زنان بدل شده بود . در برخی از مجالس شنیده می شد که گروهی از زن ها را بی حجاب به خیابان ها فرستاده اند ، گاهی می گفتند در دانشگاه می خواهند روسری ها را بردارند و ...
علی اصغر حکمت ، کفیل اداره معارف ، به رضاخان پیشنهاد کرد برای رواج بی حجابی ، اعلی حضرت با خانواده در جشن فارغ التحصیلی دانش سرای عالی تهران ، بی حجاب شرکت کنند . رضاخان با همسر و دخترانش با بدترین وضع ، در برابر چشم متحیر همگان ، به دانش سرا وارد شد. آن روز بسیاری از دخترانی که به اجبار روسری آن ها برداشته شده بود ، روبه دیوار کرده بودند و گریه می کردند . علی اصغر حکمت به وزارت علوم رسید . رژیم به همه شهرها ابلاغ کرد که باید میهمانی های مختلط ، با حضور بزرگان شهرها برگزار شود و آن ها خانواده خود را بی حجاب شرکت دهند .
در خیابان ها و معابر ، چادر را از سر زن ها می کشیدند ، بسیاری از این زن ها از غصه این داغ ، دق کردند و مردند و بسیاری دیگر خود را در خانه هایشان زندانی کردند . اگر زنی می خواست از خانه شوهر به خانه پدر برود ، از ترس دژخیمان رژیم ، شبانه و با همراهی چند مرد ، از کوچه پس کوچه ها ، خود را به منزل می رساند . رژیم با شدت تمام ، کشف حجاب را دنبال می کرد . زن و بچه شاه ، حریم ها را شکستند و بی حجاب ، به قم آمدند و پا در حریم سراسر نور و عصمت فاطمه معصومه سلام الله علیها نهادند . هیچ کس را یارای اعتراض نبود و چماق استبداد رضاخانی ، زبان را در کام ها خشکانده بود . در ادامه این ماجرا ، حرم امام رضا علیه السلام را آغشته به خون مخالفان کشف حجاب کردند . نقطه اوج این ماجرا ، سرکوب حجاب در مسجد گوهرشاد بود که این حرم امن ، آغشته به خون بی گناهان شد . مروری بر چند حکایت ، جلوه های بیش تری از این واقعیت را به ما نشان می دهد :
من یزید ابن معاویه هستم و تو ...
بعد از ماجرای کشف حجاب ، حوزه نوپا و در عین حال سرکوب شده قم ، قدرت هیچ نوع واکنشی را در برابر نهی از منکر ، ناروا . فضلای آن زمان حوزه و در رأس آن ها ، حاج آقا روح الله موسوی ، به رئیس حوزه علمیه ، آیت الله حائری گفتند که در هر صورت ، باید چاره ای اندیشید و دست کم با تلگرافی اعتراض آمیز ، با این دستور شاه مخالفت شود .آیت الله شیخ عبدالکریم حائری رحمت الله علیه در تلگرافی مختصر به این مضمون برای شاه نوشت : حجاب ، از مسلمات دین اسلام است و کشف آن برای زنان نباید اجباری و الزامی باشد .
چند روز از این تلگراف گذشت ، حاج شیخ عبدالکریم و چند تن از یارانش در منزل نشسته بودند که در خانه را زدند . خادم خانه ، برای باز کردن در رفت و چند لحظه بعد ، با حالتی آشفته و سراسیمه برگشت و گفت : رضاشاه آمده است ، حرف های ( آقاعلی ) خادم منزل شیخ تمام نشده بود که رضا شاه با حالتی خشمگین ، در حالی ، در حالی که یک اسلحه کمری در دست داشت ، بی سلام و تعارف وارد اتاق شد و خطاب به حاج شیخ عبدالکریم گفت : میدانی من چه کسی هستم ؟ حاج شیخ جواب داد بله ، رضاشاه هستید . رضا شاه گفت : شما کی هستید ؟ و مرحوم حائری جواب داد : عبدالکریم حائری مسؤول حوزه علمیه . رضا خان گفت : نه من یزیدبن معاویه هستم و شما امام حسین ؛ رفتارتان را عوض کنید ، وگرنه حوزه قم را با خاک یکسان می کنم . کشور مجاور ما ( ترکیه آتاترک ) کشف حجاب کرده و به اروپا ملحق شده است ؛ ما نیز باید این کار را بکنیم و این تصمیم هرگز لغو نمی شود . او پس از گفتن این سخنان ، بی آن که منتظر پاسخ بماند ، غضبناک از آن جا رفت . 1
مصلحت
پس از ماجرای کشف حجاب ، یکی از روحانیون ، نزد مرحوم شیخ عبدالکریم رفته و درباره اوضاع پیش آمده ، پرسش می کند ؛ مرحوم حائری برای او ماجرای گفت و گوی حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل می کند که : روزی حضرت زهرا سلام الله عالیها به امیرالمؤمنین علیه السلام می گویند : چرا برای گرفتن حقت قیام نمی کنی ؟ در این لحظه صدای الله اکبر مؤذن بلند می شود ؛ حضرت علی علیه السلام می فرمایند : اگر بخواهم این ندا خاموش نشود ، باید ساکت باشیم . مرحوم حائری در حالی که گریه می کرد ، ادامه داد من اگر حرفی بزنم ، این مرد ( رضاخان ) با پوتین وارد این صحن و مدرسه می شود و همه چیز را خراب می کند .
رئیس من ...
بعد از آن که شاه و همسرش نسبت به حریم مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها بی احترامی کردند ، روحانی مبارز ، حاج محمدتقی بافقی نسبت به این کار اعتراض شدیدی کرد . رضاخان اورا هم در وسط حرم حضرت معصومه سلام الله علیها فلک کرد و شیخ هم فقط فریاد می زد یاصاحب الزمان ، یا صاحب الزمان .
بعد از آن او را برای بازپرسی و تفتیش ، به زندان شهربانی مرکز فرستادند . مستنطق ، از مرحوم بافقی رحمت الله علیه پرسید ، شما را چه کسی تحریک کرده تا خانواده شان را امر به معروف و نهی از منکر کنی ؟
و او شجاعانه گفت : نخست بگو تو از کدام ملت هستی تا با تو به دستور ملت خودت صحبت کنم . آیا مسیحی هستی یا یهودی تا از تورات و انجیل برایت بگویم ؟ و اگر مسلمانی از قرآن برایت بخوانم . مفتش گفت : منظورت چیست ؟ فرمود : تو صورت خود را مانند زنان کرده ای و از دسته مردان خود را بیرون کردی ؛ آیا تورات موسی چنین دستوری داده یا انجیل مسیح امر کرده است که تو چنین باشی یا این که قرآن محمد صلّی الله علیه وآله تو را آزاد کرده ؟ دیگر این که چه کسی به تو گفته است بیایی از من استنطاق کنی ؟ بازپرس گفت : رئیسم به من دستور داده ؛ ایشان فرمود : خوب به من هم رئیسم امر فرموده ! گفت بفرمایید رئیس شما کیست ؟ شیخ بافقی رحمت الله علیه با اطمینانی برخاسته از ایمان ، پاسخ داد : نمی شناسی ؟ رئیس من اعلی حضرت ولی عصر حجت ابن الحسن العسکری علیهماالسلام هستند .
باز جو دید به جای بازجویی کردن ، مرد بازجویی قرار گرفته است . همان پرسش و پاسخ را برداشت و رفت . 2
سلاح استعمار
استعمار فرانسه ، پس از گرفتن الجزایر ، تلاش فراوانی برای کشف حجاب کرد . استدلال آن ها این بود : وقتی زن الجزایری چادر دارد ، یعنی او سرباز اشغالگر و دشمن خود را می بیند درحالی که دشمن او را نمی بیند و تا این حجاب هست ما پیروز نیستیم . سردمداران استعمار برای پیروزی در الجزایر تنها هنگامی امیدوار به پیروزی شدند که چادرهای زنان الجزایری را به مرور برداشتند . هر چادری که برداشته می شد ، یک بخش از خاک الجزایر سقوط می کرد و به دست بیگانگان می افتاد . 3
آندلس اسلامی و آینده ای که ترسیم شد ...
و آیا می دانی آندلس ، مرکز جهان اسلام در غرب ، چگونه سقوط کرد و مسجدهای آن چرا کلیسا و ... شد ؟ تنها وقتی که مبلغان مسیحی ، از راه زنان هرزه و از بین بردن مقدسات اسلامی ، آرام آرام ، زنان را از مقام و قداست خود خارج کرده ، به ابزار بدل کردند و این پشتوانه بزرگ را از مردان جامعه مسلمان آندلس گرفتند و آن ها را به هوس رانی سوق دادند ، آندلس را ساده تر از آن چه بتوان فکر کرد ، از مسلمانان گرفتند .
آیا می دانی نخستین زنان مهاجر به قاره آمریکا ، پوششی کامل داشته اند و پس از تحول در صنعت غرب ، هنگامی که کارگر فراوان و مزد کم ، تنها عامل پیشرفت سرمایه دارها بود ، زنان را به بهانه آزادی ، محترمانه به بردگی کشیدند و اکنون که خود را در منجلاب گسست خانواده ها در غرب می بینند ، چشم طمع به چادر زنان مسلمان دوخته اند ؟

پی نوشت ها :

1. سیره صالحان ، زندگی نامه تحلیلی شماری از نخبگان دینی در تاریخ معاصر ، ابوالفضل شکوری ، ص 340 .
2. حکایت کشف حجاب ، مؤسسه قدرولایت ، ص 133 .
3. ر.ک : حکایت کشف حجاب / انقلاب الجزایر .


اهمیت شهدا به نماز اول وقت...
نویسنده : بچه های حزب الله
یکشنبه 15 دی 1392

- یكی از هم رزمان شهید حمیدرضا نوبخت، درباره اهمیت دادن این شهید بزرگوار به نماز اول وقت نقل می كند: «با حمیدرضا در جزیره مینو بودیم. روزی برای انجام دادن كاری سوار بر خودرو شدیم و به طرف اهواز حركت كردیم. فصل تابستان بود و گرمای طاقت فرسای خوزستان همه را اذیت می كرد. ناگهان در نزدیك های اهواز، حمیدرضا خودرو را كنار جاده متوقف كرد. دلیل توقف را پرسیدم. او گفت: مگر صدای اذان را نشنیدی؟ به او گفتم: تا اهواز راهی نمانده است و در آنجا زیر سرپناهی نماز می خوانیم. حمیدرضا نگاه معنی داری به من كرد و گفت: تو از كجا می دانی تا اهواز ما زنده هستیم؟ سپس با مقدار آبی كه در ماشین داشتیم، وضو گرفتیم و همان جا نماز را در اول وقت به جا آوردیم».
پیام رفتاری شهید: توجه نكردن به سختی ها و گرمای طاقت فرسا، به منظور توفیق در به جا آوردن نماز اول وقت.

خداوند متعال در قرآن كریم در وصف مؤمنان می فرماید: «اَلّذینَ هُمْ علی صَلَواتِهِمْ یُحافِظون؛ مؤمنان واقعی كسانی هستند كه بر نمازهای خود محافظت می كنند.» و به فرموده امام راحل: «نگه داری وقت نماز و به جای آوردن آن در اول وقت، از مهم ترین آداب عبادت است.» امام صادق علیه السلام نیز در حدیثی زیبا، یكی از ملاك های شیعه بودن را توجه كردن او به نماز اول وقت می داند و می فرماید: اِمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ مَواقیتَ الصَّلوةِ كیفَ مُحافَظَتُهُ عَلَیْها. شیعه ما را هنگام وقت نماز بشناسید (امتحان كنید) كه چگونه از آن محافظت می كند. به امید توفیق.


وصیت نامه شهید مهدی زین الدین
نویسنده : بچه های حزب الله
شنبه 14 دی 1392

ولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمیتواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبداللهالحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنههای پیکار میرزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(ع) است. من تکلیف میکنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسینوار زندگی کردن.
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته میشود و کسی میتواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد.
اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ کس نمیتواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبداللهالحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنههای پیکار میرزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(ع) است. من تکلیف میکنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسینوار زندگی کردن.
در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته میشود و کسی میتواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادت طلبی میخواهد.


وصیت نامه سردار مفقود الاثر
نویسنده : بچه های حزب الله
شنبه 14 دی 1392

بسم رب الشهداء متأسفانه در مطالبی که در ویژه نامه شهید باکری قرار داشت وصیت نامه شهید کامل نیست و بدین جهت متن کامل وصیت نامه رو می ذارم که عزیزان استفاده کنند. « متن کامل وصیت نامه شهید مهدی باکری » بسم الله الرحمن الرحیم یا الله یا محمد یا علی یا فاطمه یا حسن یا حسین‏‎ ‎یا علی یا محمد یا جعفر ، یا موسی ، یا علی یا محمد یا علی یا حسن یا مهدی (عج)‏ ‎ ‎و تو ای ولی مان یا روح الله و شما ای پیروان صادق شهیدان‏ خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالیكه سراپا گناه و معصیت و سراپا تقصیر و نافرمانیم ، گرچه از رحمت ‏و بخشش تو نا امید نیستم ولی ترسم از این است كه نیامرزیده از دنیا بروم می ترسم رفتنم خالص نباشد و ‏پذیرفته درگاهت نشوم . یا رب العفو . خدایا نمیرم در حالیكه از ما راضی نباشی ای وای كه سیه روی ‏خواهم بود . خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات نفهمیدم . خون باید میشدی و در رگهایم ‏جریان می یافتی ، ... و سلولهایم یا رب یا رب می گفت . یا ابا عبدالله شفاعت ، آه چقدر لذت بخش است ‏انسان آماده باشد برای دیدار ربش ولی چه كنم تهیدستم، خدایا قبولم كن ، سلام بر روح خدا نجات دهنده ما ‏از عصر حاضر ، عصر ظلم و ستم ، عصر كفر و الحاد ، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعیش، عزیزانم اگر ‏شبانه روز شكرگزار خدا باشیم كه سرباز راستین و صادق این نعمت شویم خطر وسوسه درونی و دنیا فریبی ‏را شناخته و حذر باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل تنها چاره‌ساز ماست، ای عاشقان ابا عبدالله بایستی ‏شهادت را در آغوش گرفت ، و گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند . ‏بایستی محتوای فرامین امام را درك و عمل نمائیم تا بلكه قدری از تكلیف خود را در شكرگزاری بجا آورده ‏باشیم‎ .‎ وصیت به مادر و خواهر و برادرانم و اهل فامیل ، بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست ، همیشه بیاد ‏خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید ، پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید ، اهمیت زیادی به دعاها و ‏مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است‏‎ .‎ همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید ، و رسالت آنها را در رسالت خود بدانیم و فرزندان خود را نیز همانگونه ‏تربیت دهید كه سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابوالفضل برای اسلام ‏به بار آیند . از همه كسانی كه از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم ‏خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد. خدایا مرا پاكیزه بپذیر.‏ مهدی باكری‏ بر قامت بی سر شهیدان صلوات

رسوایی...
نویسنده : بچه های حزب الله
جمعه 13 دی 1392
حضرت امام خامنه ای :
براى آزادى یك ملت، آتش و بمب و موشك روى سرش نمى‌ریزند. . . .
هرگونه دخالت نظامی توسط آمریکا علیه سوریه، متحد تهران، برای" منطقه " فاجعه به‌ بار خواهد آورد. . . .

اکبر هاشمی رفسنجانی :
مردم از طرف حکومت خودشان مورد حمله شیمیایی واقع شده‌اند و حالا هم باید منتظر حمله خارجی‌ها باشند. . .

مردی که بجای تبعیت از گفتمان رهبری ، در حال قدم گذاشتن در راه منتظری ساده لوح می باشد . . .

این روزها طلحه و زبیر بیش از پیش در ایران جلوه نمایی می کنند و چه خون دل ها خورد علی (ع) از این قوم جاهل و دنیاپرست . . .


مقتدر مظلوم - رسوایی ...

پی نوشت: ای امت، باید بدانید از بزرگترین خطراتی كه انقلاب را تهید می‌كند آفت نفوذ خطوط انحرافی در خط اصیل انقلاب، یعنی همانا خط امام است.پس، بجز خط امام خط دیگری را دنبال نكنید.
فرازی از وصیت‌نامه شهید محسن وزوایی

22گناه
نویسنده : بچه های حزب الله
جمعه 13 دی 1392

سنت حسنه وقف
نویسنده : بچه های حزب الله
جمعه 13 دی 1392




 

 
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
نویسندگان
آرشیو مطالب
حدیث موضوعی انقلاب اسلامی
روزشمار محرم عاشورا